« بی عنوان | صفحه اصلی | تعطیلات چطوری گذشت »
شنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۶
شکستن رکورد هلند

جمعه، سی ام تیرماه، ساعت هشت شب

هر چند وقت یکبار، روح آن سهراب مرحوم، که در این وبلاگ یادداشت می نوشت، در من حلول می کند و مرا وادار به نوشتن می کند.


بچه که بودم، ضرب المثلی میان مردم رایج بود با این مضمون که مرده ها هم شب جمعه آزاد هستند!
اما نمی دانم حکایت این مرده(سهراب) چی هست که روزهای جمعه، و حوالی غروب آن سر و کله اش پیدا می شود!


سعی می کنم که یادداشت کوتاه باشد، تا حوصله شما از خواندن این مزخرفات، زیادی سر ریز نشود و حوصله سر زدن به چند وبلاگ دیگر را نیز داشته باشد.


نمی دانم در این مدتی که ایران بودم، این مطلب را نوشته ام و یا این بار اول است که به آن می پردازم؟!


توی این مدت من از خیلی از موضوعات به شدت عقب ماندم و یا افت شدید داشته ام، اما یک رکورد نیز در این مدت داشته ام و آن خوردن غذاهای حاضری مانند سوسیس و کالباس و همبرگر می باشد!


هلند که زندگی می کردم، سعی می کردم که حداقل دو وعده غذای ایرانی در طول هفت روز هفته بخورم، اما اینجا آن دو وعده در بعضی از هفته ها به یک وعده تبدیل شده و بارها و بارها نیز پیش آمده است که همه هفته را غذای حاضری می خورم.


اینقدر از این آشغال هایی که اینجا به اسم غذا می فروشن خورده ام، که دیگر معده ام یاری ام نمی کند و بسیار پیش می آید که به جای اینها به نون و ماست و یا نون و پنیر رضایت می دهم.


به همین خاطر می توانم به جرات بگویم که رکورد قبلی ام در هلند را شکسته و اینجا رکورد جدیدی پیدا کرده ام.

وضعیت خانه من

وضع خانه ام از نظر رسیدگی، با هلند یک جور است، به این معنی که اگر کسی وارد آن بشود، ابتدا از شلوغی و کثیفی کمی جا خورده و بعد به خود می آید!
هم در هلند و هم در اینجا بسیار سعی کردم که کمی خانه داری یاد بگیرم و مهمتر از یاد گرفتن، آن را انجام بدهم، اما دریغ که عادت کهنه را نمی شود تغییر داد!
تنها چیزی که سعی می کنم همیشه مرتب باشد، مانند هلند، لباس هایم است که تقریبا همیشه تمیز و اطو خورده است!( امیدوارم در این مورد خودم را چشم نزنم و وضعیت م در همین یکی بصورت قبل بماند)

دیگه چه خبر؟

خبر خاص دیگری که قابل گفتن باشد ندارم.


آمنه را اگر فرصتی داشته باشد، گاه گاهی می بینم و چهل و پنج دقیقه تا یک ساعت را با هم می گذرا نیم.( گاهی دوبار در هفته و بیشتر مواقع یکبار در هفته)
البته این دیدارها معمولا وسط هفته انجام می شود، و همانطور که خود آمنه در پست قبلی نوشته است، به قول معروف آنقدر برای روزهای تعطیل صنم دارد که من بین آنها گم می شوم.


دیگه باید این قسمت از زندگی ام را به تقدیر چسباند! ظاهرا تنها زندگی کردن، قسمتی از تقدیر من است و کاری از من در این رابطه بر نمی آید، حتی اگر محل زندگی ام را هفت هزار کیلومتر اینطرف تر بیاورم.

در ایران بودنم نیز احتمالا تا آخر تابستان روشن می شود!

اینطور که من می بینم، اوایل پائیز باید بساطم را جمع کنم، و بروم بر لب همان حوضی بنشینم که در عرض سیزده سال در کنار آن در هلند نشسته بودم!


یعنی آقا سهراب و حوضش!

****************************

پی نوشت: دو روز است که نمی توانم سایت یلاگر را باز بکنم، این مشکل عمومی هست، و یا مختص به من می باشد؟

۱:۴۹ صبح -  سهراب
نظرات

سلام آقا سهراب عزيز...مثل اينكه روزهاي نوشتن شما موكول شده به جمعه هايي كه تنها هستيد ويااز دست بعضيها كلافه ايد اميدوارم همه مشكلاتتون حل بشه درضمن من همين الان زدم به تخته كه ميل به اطوزدن وشستشوي لباس در شما كم نشه.

نوشته شده توسط آمنه در تاريخ شنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۶، ۱۰:۰۸ صبح

سلام آمنه خانم
مشکل تنهایی من فقط مختص به روزهای جمعه نیست، و با اطمینان می شود گفت که کل ایام هفته را شامل می شود.
متاسفانه شما نیستید که ببینید!
من هم آرزو می کنم که مشکلات شما نیز حل بشود، و ممنون از زحمتی که کشیدید و به تخته زدید.
شاد باشید.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ شنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۶، ۱۱:۱۹ بعدازظهر

سلام آقا سهراب
نمی دونم من را بخاطر دارید یا نه؟
توی آن یکی وبلاگ که می نوشتید و در هلند بودید، من بعضی وقت ها براتون کامنت می گذاشتم.
آقا سهراب اگر اشتباه نکنم، میشه از نوشته شما حدس زد که مشکل چی هست!!!
اگر بخواهید من شاید بتونم کمکی در این زمینه بکنم، خوشبختانه الان ایران هستید و می شود یک جایی در تهران قرار گذاشت و صحبت کرد.
آدرس ایمیلم را براتون گذاشتم. خوشحال می شم اگر کمکی از دستم یر بیاد، براتون انجام بدهم.

نوشته شده توسط مهسا در تاريخ یکشنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۶، ۰:۲۶ صبح

سلام مهسا خانم
ظاهرا شما زمان زیادی است که به وبلاگ سر نزده اید!
من بیشتر از دو سال است که دیگر در آنجا چیزی نمی نویسم و وبلاگ را به اینجا منتقل کرده ام.
در مورد پیشنهادی که دادید، باید عرض کنم که من نتوانستم متوجه بشوم که شما چه چیزی را از نوشته من فهمیده اید؟
اما اگر روزی احساس کردم که شما می توانید به من کمک کنید، حتما از آمنه جان خواهش می کنم که با شما قراری بگذارد و پیشنهاد های شما را به من برساند.
جهت اطلاع خدمت شما عرض بکنم تا روزی که اسم کسی به نام آمنه در زندگی من می باشد، من نه می خواهم و نه می توانم با کسی دیگر به هر دلیلی جایی قرار(!) بگذارم!
نمی دانم از این واضحتر هم می شد گفت با نه؟
شاد باشید.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ یکشنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۶، ۳:۲۶ صبح

سلام
خوشحالم كه بازم از شما مطلبي ديدم
مشكلات به اميد خدا و باهمت هردوتون انشائ الله حل ميشود خصوصا اگه هردو واقعا به علاقه اي كه روزي نسبت به هم ابراز ميكرديد وفادار مانده باشيد كه ظاهرا وخوشبختانه اينطور است
گاهي فكرميكنم كاشكي آذرخش هم يكصدم وفاداري و همت وعلاقه ي شما را داشت سهراب جان.
هرچند شايد اينطور خيلي براي هردومون خصوصا من بهتر شد.
آمنه جان قدر سهراب رو بدون چون مرد وفادار خيلي كم ديده ميشه اين روزها.حتي مردهايي كه موقعيتهاي اصلا خوبي هم ندارند بسيار بسيار نامردند.

شاد"سلامت و سعادتمند باشيد
شيما

نوشته شده توسط shima در تاريخ یکشنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۶، ۱۱:۰۴ صبح

سلام شیما خانم
اول تشکر بکنم از اینکه هنوز هم به یاد ما هستید و به اینجا سر می زنی.
در رابطه با ابراز علاقه هم باید عرض بکنم، همانطور که خودت بهتر می دانی، وقتی به کسی قلبا علاقمند باشی، مرور زمان این علاقه را گرم تر و عمیق تر می کند، من و آمنه هم سعی کردیم که همینطور پیش برویم، اینکه چقدر موفق بودیم را باید قلب های ما بپرسی!
(میخواستم یک چیزی در رابطه با قسمت آخر کامنتت بنویسم، اما چون خطاب به من نبود، دخالتی نمی کنم، فقط ممنون از ابراز لطفت)
شاد باشی.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ یکشنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۶، ۷:۰۵ بعدازظهر

گفتم : هيشكي نمي‌دونه تو دلم چي مي‌گذره. گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::. گفتم: غير از تو كسي رو ندارم. گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد .:: ما از رگ گردن به انسان نزديك‌تريم (ق/16): گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش كردي! گفتي: فاذكروني اذكركم .:: منو ياد كنيد تا ياد شما باشم (بقره)

نوشته شده توسط shima در تاريخ شنبه، ۱۳ مردادماه ۱۳۸۶، ۱:۲۶ صبح
ثبت نظر شما






آيا اطلاعات شما ذخيره شود؟



اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت