v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
جمعه، سی ام تیرماه، ساعت هشت شب
هر چند وقت یکبار، روح آن سهراب مرحوم، که در این وبلاگ یادداشت می نوشت، در من حلول می کند و مرا وادار به نوشتن می کند.
بچه که بودم، ضرب المثلی میان مردم رایج بود با این مضمون که مرده ها هم شب جمعه آزاد هستند!
اما نمی دانم حکایت این مرده(سهراب) چی هست که روزهای جمعه، و حوالی غروب آن سر و کله اش پیدا می شود!
سعی می کنم که یادداشت کوتاه باشد، تا حوصله شما از خواندن این مزخرفات، زیادی سر ریز نشود و حوصله سر زدن به چند وبلاگ دیگر را نیز داشته باشد.
نمی دانم در این مدتی که ایران بودم، این مطلب را نوشته ام و یا این بار اول است که به آن می پردازم؟!
توی این مدت من از خیلی از موضوعات به شدت عقب ماندم و یا افت شدید داشته ام، اما یک رکورد نیز در این مدت داشته ام و آن خوردن غذاهای حاضری مانند سوسیس و کالباس و همبرگر می باشد!
هلند که زندگی می کردم، سعی می کردم که حداقل دو وعده غذای ایرانی در طول هفت روز هفته بخورم، اما اینجا آن دو وعده در بعضی از هفته ها به یک وعده تبدیل شده و بارها و بارها نیز پیش آمده است که همه هفته را غذای حاضری می خورم.
اینقدر از این آشغال هایی که اینجا به اسم غذا می فروشن خورده ام، که دیگر معده ام یاری ام نمی کند و بسیار پیش می آید که به جای اینها به نون و ماست و یا نون و پنیر رضایت می دهم.
به همین خاطر می توانم به جرات بگویم که رکورد قبلی ام در هلند را شکسته و اینجا رکورد جدیدی پیدا کرده ام.
وضعیت خانه من
وضع خانه ام از نظر رسیدگی، با هلند یک جور است، به این معنی که اگر کسی وارد آن بشود، ابتدا از شلوغی و کثیفی کمی جا خورده و بعد به خود می آید!
هم در هلند و هم در اینجا بسیار سعی کردم که کمی خانه داری یاد بگیرم و مهمتر از یاد گرفتن، آن را انجام بدهم، اما دریغ که عادت کهنه را نمی شود تغییر داد!
تنها چیزی که سعی می کنم همیشه مرتب باشد، مانند هلند، لباس هایم است که تقریبا همیشه تمیز و اطو خورده است!( امیدوارم در این مورد خودم را چشم نزنم و وضعیت م در همین یکی بصورت قبل بماند)
دیگه چه خبر؟
خبر خاص دیگری که قابل گفتن باشد ندارم.
آمنه را اگر فرصتی داشته باشد، گاه گاهی می بینم و چهل و پنج دقیقه تا یک ساعت را با هم می گذرا نیم.( گاهی دوبار در هفته و بیشتر مواقع یکبار در هفته)
البته این دیدارها معمولا وسط هفته انجام می شود، و همانطور که خود آمنه در پست قبلی نوشته است، به قول معروف آنقدر برای روزهای تعطیل صنم دارد که من بین آنها گم می شوم.
دیگه باید این قسمت از زندگی ام را به تقدیر چسباند! ظاهرا تنها زندگی کردن، قسمتی از تقدیر من است و کاری از من در این رابطه بر نمی آید، حتی اگر محل زندگی ام را هفت هزار کیلومتر اینطرف تر بیاورم.
در ایران بودنم نیز احتمالا تا آخر تابستان روشن می شود!
اینطور که من می بینم، اوایل پائیز باید بساطم را جمع کنم، و بروم بر لب همان حوضی بنشینم که در عرض سیزده سال در کنار آن در هلند نشسته بودم!
یعنی آقا سهراب و حوضش!
****************************
پی نوشت: دو روز است که نمی توانم سایت یلاگر را باز بکنم، این مشکل عمومی هست، و یا مختص به من می باشد؟
سلام آمنه خانم
مشکل تنهایی من فقط مختص به روزهای جمعه نیست، و با اطمینان می شود گفت که کل ایام هفته را شامل می شود.
متاسفانه شما نیستید که ببینید!
من هم آرزو می کنم که مشکلات شما نیز حل بشود، و ممنون از زحمتی که کشیدید و به تخته زدید.
شاد باشید.
سلام آقا سهراب
نمی دونم من را بخاطر دارید یا نه؟
توی آن یکی وبلاگ که می نوشتید و در هلند بودید، من بعضی وقت ها براتون کامنت می گذاشتم.
آقا سهراب اگر اشتباه نکنم، میشه از نوشته شما حدس زد که مشکل چی هست!!!
اگر بخواهید من شاید بتونم کمکی در این زمینه بکنم، خوشبختانه الان ایران هستید و می شود یک جایی در تهران قرار گذاشت و صحبت کرد.
آدرس ایمیلم را براتون گذاشتم. خوشحال می شم اگر کمکی از دستم یر بیاد، براتون انجام بدهم.
سلام مهسا خانم
ظاهرا شما زمان زیادی است که به وبلاگ سر نزده اید!
من بیشتر از دو سال است که دیگر در آنجا چیزی نمی نویسم و وبلاگ را به اینجا منتقل کرده ام.
در مورد پیشنهادی که دادید، باید عرض کنم که من نتوانستم متوجه بشوم که شما چه چیزی را از نوشته من فهمیده اید؟
اما اگر روزی احساس کردم که شما می توانید به من کمک کنید، حتما از آمنه جان خواهش می کنم که با شما قراری بگذارد و پیشنهاد های شما را به من برساند.
جهت اطلاع خدمت شما عرض بکنم تا روزی که اسم کسی به نام آمنه در زندگی من می باشد، من نه می خواهم و نه می توانم با کسی دیگر به هر دلیلی جایی قرار(!) بگذارم!
نمی دانم از این واضحتر هم می شد گفت با نه؟
شاد باشید.
سلام
خوشحالم كه بازم از شما مطلبي ديدم
مشكلات به اميد خدا و باهمت هردوتون انشائ الله حل ميشود خصوصا اگه هردو واقعا به علاقه اي كه روزي نسبت به هم ابراز ميكرديد وفادار مانده باشيد كه ظاهرا وخوشبختانه اينطور است
گاهي فكرميكنم كاشكي آذرخش هم يكصدم وفاداري و همت وعلاقه ي شما را داشت سهراب جان.
هرچند شايد اينطور خيلي براي هردومون خصوصا من بهتر شد.
آمنه جان قدر سهراب رو بدون چون مرد وفادار خيلي كم ديده ميشه اين روزها.حتي مردهايي كه موقعيتهاي اصلا خوبي هم ندارند بسيار بسيار نامردند.
شاد"سلامت و سعادتمند باشيد
شيما
سلام شیما خانم
اول تشکر بکنم از اینکه هنوز هم به یاد ما هستید و به اینجا سر می زنی.
در رابطه با ابراز علاقه هم باید عرض بکنم، همانطور که خودت بهتر می دانی، وقتی به کسی قلبا علاقمند باشی، مرور زمان این علاقه را گرم تر و عمیق تر می کند، من و آمنه هم سعی کردیم که همینطور پیش برویم، اینکه چقدر موفق بودیم را باید قلب های ما بپرسی!
(میخواستم یک چیزی در رابطه با قسمت آخر کامنتت بنویسم، اما چون خطاب به من نبود، دخالتی نمی کنم، فقط ممنون از ابراز لطفت)
شاد باشی.
گفتم : هيشكي نميدونه تو دلم چي ميگذره. گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::. گفتم: غير از تو كسي رو ندارم. گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد .:: ما از رگ گردن به انسان نزديكتريم (ق/16): گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش كردي! گفتي: فاذكروني اذكركم .:: منو ياد كنيد تا ياد شما باشم (بقره)
نوشته شده توسط shima در تاريخ شنبه، ۱۳ مردادماه ۱۳۸۶، ۱:۲۶ صبحv زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)
سلام آقا سهراب عزيز...مثل اينكه روزهاي نوشتن شما موكول شده به جمعه هايي كه تنها هستيد ويااز دست بعضيها كلافه ايد اميدوارم همه مشكلاتتون حل بشه درضمن من همين الان زدم به تخته كه ميل به اطوزدن وشستشوي لباس در شما كم نشه.
نوشته شده توسط آمنه در تاريخ شنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۶، ۱۰:۰۸ صبح