v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
جمعه: یازدهم خرداد، ساعت سه بعدازظهر
خوب باز هم یکی از آن جمعه های دلگیر ایران و باز هم همان حال و هوای دلگیر بودن عصرها و غروب های روز جمعه!
امروز صبح ، ساعت ده و چهل و پنج دقیقه از خواب بیدار شدم.
وقتی در ایران، شب های جمعه به رختخواب می روم، آرزو دارم که بتوانم تا نهایت ممکن، در روز جمعه خواب باشم و زود از خواب بیدار نشوم!
هر چند که روزهای دیگر هفته هم سحر خیز نیستم و به غیر از روزهایی که باید برای انجام کارهای اداری به ادارات مراجعه کنم، معمولا تا ساعت ده صبح خواب هستم.
این روزها دنبال تشکیل پرونده جانبازی در بنیاد جانبازان هستم، از وقتی که به ایران آمده ام، بخاطر مصرف دارو، مشکلات زیادی داشته ام و دارم.
برای جراحت های جنگی، طبق تجویز متخصصین هلندی سه نوع دارو مصرف می کردم.
اما در ایران نتوانستم یکی از آن داروها را پیدا کنم، اصلا در ایران چنین دارویی وجود ندارد.
یکی دیگر از داروها هم یک مسکن بسیار قوی است، که دکترها برای درد پاهایم، برایم تجویز کرده بودند.
این دارو در ایران به همان نام وجود دارد، و ساخت خود ایران هم می باشد.
اما این دارو، فقط در نام به نوع خارجی آن شباهت دارد و نه تنها درد را تسکین نمی دهد، بلکه باعث سرگیجه بسیار شدید و دچار تشنج شدید شدن و در نهایت بیهوشی می شود!
من بخاطر مصرف این داروی ایرانی در اوایل ورود م به ایران، دو بار در خیابان تشنج شدید گرفتم و بیهوش شدم، به همین دلیل دیگر از این دارو استفاده نکردم.
البته در ایران داروخانه هایی وجود دارند، که می توانی از طریق آنها داروهای خارجی و کمیاب را سفارش بدهی، و خوب چون این داروها از خارج می آید و در این مملکت هیچ کنترلی بر قیمت ها وجود ندارد، هر بسته از آن را با آدم، به قیمت پول خون پدرشان حساب می کنند!
خوب همین دلیل خیلی کوچک(!) یعنی نداشتن پول کافی، از مصرف این دارو هم صرفنظر کردم و فعلا با تحمل کردن درد، روزگار را میگذرانم.
همین موضوعات کوچک باعث شد به فکر درست کردن پرونده جانبازی بیفتم، تا حداقل در صورتی که با موافقت آنها (بنیاد جانبازان) روبرو شدم، دیگر پول داروهایی که به دلیل حضور در جنگ مصرف می کنم را از جیب خالی ام نپردازم.
اما درست کردن پرونده جانبازی در حال حاضر، دست کمی از شکستن شاخ غول ندارد، و برعکس کشور هلند که با ارائه دادن دو قطعه عکس در منطقه، یکی مربوط به شانزده سالگی و دیگری حدود بیست سالگی، به عنوان مجروح جنگی، در یکی از بیمارستان های تخصصی آن کشور پذیرفته شدم و حدود سه سال زیر نظر یک تیم از متخصصین مجرب مشغول به درمان بودم!
این موضوع که در یک کشور غریب، که من نه برای آن کشور و نه برای آن مردم نجنگی ده بودم و فقط با ارائه دو قطعه عکس، به عنوان مجروح جنگی پذیرفته می شوم، و در مملکت خودم، با وجود تمامی اسناد و مدارک، نمی توانم زیاد به این موضوع امیدوارم باشم که در آینده به عنوان کسی که در جنگ آسیب دیده، برای خودم پرونده درست بکنم، بسیار آزار دهند است!
در هر صورت سعی خودم را خواهم کرد.
........
پی نوشت: نوشتن این یادداشت تا به اینجا، نیم ساعت وقت برد، بخاطر دل گیری روز جمعه نمی توانم به نوشتنش ادامه بدهم.
بقیه اش باشد برای روزی که حوصله ای برای نوشتن داشته باشم
v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)