v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
سرزمین ابا واجدادی من یکی از شهرستانهای منطقه شمیرانات است این شهرستان دارای آب وهوای کوهستانی و بسیار زیباست و در هر فصلی از سال اوج زيبايي در آفريده خداوند نمایان است .
دور تادور اين شهرستان كوه ميباشد وشهر را همچون كودكي در آغوش دارند
اهالي اين منطقه مانند سایر بخشهای ایران در ماه محرم به عزاداری دراين ایام می پردازند وياد وخاطره سيد الشهدا را زنده نگه مي دارند .
از روز اول ماه محرم در حسينيه سيد اشهدا به روي مردم گشوده ميشد وتا پايان ماه نذورات ادامه دارد اين رسم از ساليان پيش مرسوم بوده وهمچنان نيز ادامه دارد .
حسينيه تالار بزرگي داشت كه جلوي آن حياطي بسيار بزرگ با سقف بلند شيرواني قرارداشت همه ساله تغييرات وتعميرات كوچكي در آن انجام ميشد طوريكه تا همين چند سال پيش پابرجا بود
سالهاي پيش يعني زماني كه ما هنوز پا به عرصه گيتي نذاشته بوديم ودوره پدربزرگها ومادر بزرگها بود عزاداري در اين خطه بيشتر به صورت تعزيه خواني انجام ميشد كه خود اهالي آنرا در تالار حسينيه اجرا ميكردند ودر روزهاي عاشورا وتاسوعا جمعيت زيادي از شهركهاي اطراف براي تماشاي تعزيه به اين منطقه مي آمدند
يادم مياد چندين سال پيش به همراه مادر براي روزهاي عاشورا وتاسوعا رفته بوديم آنجا ،شب عاشورا خيلي ها نذر داشتند وشب را در حسينيه مي مانند ،آن شب من هم به اتفاق مادر شب را درحسينيه مانديم ،البته من خوابيدم ولي بزرگترها همچنان بيدار بودند .
نيمه هاي شب از سروصدا بيدار شدم هيچكس توي تالار نبود به سمت حياط رفتم وديدم چند برابر جمعيتي كه شب قبل توي حسينيه مانده بودند توي حياط جمع شده اند ومشغول مهيا كردن صبحانه وريختن آش شله قلمكار توي پياله هاي يك نفره هستند ،تازه آنموقع بود كه متوجه شدم نصف شب نيست بلكه صبح خيلي زوده روز عاشوراست
امروزه جاي آن حسينيه قديمي يك ساختمان مدرن سه طبقه به ترتيب براي ناهارخوري،آقايون وخانمها قرار گرفته .از مراسم تعزيه خواني هم سالهاست كه خبري نيست .دسته عزادران تنها در روز عاشورا توي خيابون حركت ميكنه يك نفر علمدار جلوي صف بعد بزرگان وريش سفيدان محل كه سينه مي زنند وپس از جوانها كه زنجير زنان دسته عزادران را همراهي مي كنند.
v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)
لطف داري...
نوشته شده توسط Springs Weeping در تاريخ چهارشنبه، ۱۱ بهمنماه ۱۳۸۵، ۶:۲۸ بعدازظهر