v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
جمعه، بیست و دوم دی ماه، ساعت 9 شب
خوب چند وقتی از ننوشتن و یا کم نوشتن من در این وبلاگ می گذرد.
آن ابتدای آمدنم به ایران، نبودن اینترنت و کامپیوتر را بهانه کرده بودم، و حالا باید نبودن حوصله و کسالت را به عنوان بهانه بیاورم.
راستش نمی دانم که اینجا چه باید بنویسم؟!
اگر بخواهم از ناراحتی و مشکلات خصوصی و شخصی ام بگویم، به نظر خودم محیط مناسبی را برای این کار انتخاب نکرده ام، و اگر بخواهم از سیاست بنویسم، ترس در ایران بودن و آگاهی نداشتن از قانون و اینکه هر چیزی می تواند در این مملکت علتی باشد برای در چاله افتادن، ناخود آگاه جلوی نوشتن من را می گیرد.
به هرصورت کمی می نویسم، تا بیشتر از این شرمنده دوستانی که به وبلاگ سر می زنند نشوم.
اول در رابطه با این قانون جدید در اینترنت، باید بگویم، که قصد ثبت کردن این سایت را در آن اداره ای که نمی دانم برای چه چیزی تشکیل شده ندارم!
دلیل اولم این است که اصلا نیاز به این ثبت کردن سایت در یک اداره دولتی را نمی فهمم، و دلیل دیگر اینکه تا آنجا که من اخبار این قانون را پیگیری کرده ام، ثبت کردن سایت مربوط به کسانی است که در ایران ساکن هستند و زندگی می کنند!
خوب به همین خاطر و از آنجا که من هنوز در ایران سکونت ندارم، طبیعطا این قانون شامل حال من و سایت من نمی شود!
اگر کاری به کارمان نداشتند، که خوب چه بهتر!
اما اگر احیانا این سایت که در آن هیچ چیزی بر خلاف قانون نوشته نشده را فیلتر کردند، به همان وبلاگ قدیمی در بلاگر بر می گردم و نوشته های احتمالی را در آنجا خواهم نوشت!
آنطور که من متوجه شده ام، فعلا نیازی به ثبت کردن این نوع وبلاگ ها وجود ندارد.
اینجا چه خبر؟
عرض کنم که اینجا، برخلاف تصور شما(!) خبر خاصی نیست، و روزها و شب ها، پشت سر هم می گذرند، و تنها کاری که از دست من بر می آید این است که روزها را بشمارم!
هنوز نتوانسته ام کار مناسبی پیدا بکنم، و تامین هزینه زندگی، بعد از گذشت حدود هشت ماه، کار ساده ای نیست!
مشکل دیگر در رابطه با گذران زندگی این است که من به علت دوری سیزده ساله از ایران، کاملا موضوع هماهنگی، بین خرج و دخل را فراموش کرده ام، و معمولا در آخر هر برج، از بوجه ای که برای آن ماه در نظر گرفته ام، بیشتر خرج می کنم و آخر همه برج ها، من نصف بودجه ماه آینده را نیز خرج کرده ام!
جهت اطلاع به عرض می رسانم که بودجه من برای هر ماه، چهارصد و پنجاه هزار تومان است!
( پیشنهادات سبز شما در این رابطه به شدت پذیرفته می شود!)
دیگه چی؟
دیگه اینکه، آنطور که من حساب کرده ام، من در ایران، حدود نود و پنج درصد از وقتم را به تنهایی می گذرانم!
روزهای کاری هفته، آمنه تا ساعت چهار بعدالظهر مشغول به کار در اداره است.
اگر ممکن باشد، برای یک ساعت و یا کمی بیشتر با هم هستیم و بعد از آن آمنه باید بطرف خانه حرکت بکند، قبل از اینکه در خیابان های تهران آدمخواران به خیابان بیایند!
البته این دیدار کوتاه نیز برای هر روز نیست، و معمولا یک روز در میان اتفاق می افتد.
از چند ماه قبل، قرار گذاشتیم که حداقل یکی از روزهای آخر هفته( پنجشنبه و جمعه) را کمی بیشتر با هم باشیم.
اما این اتفاق نیز به ندرت می افتد و آمنه بخاطر کارهای شخصی اش نمی تواند بر سر این قرار بماند.
مثل همین پنج شنبه و جمعه ای که گذشت و ما فقط توانستیم چند دقیقه تلفنی صحبت بکنیم.
روزهای تعطیل رسمی نیز معمولا همینطور است، و اگر درست بخاطر داشته باشم، در این مدتی که من در ایران بوده ام، پنج روز تعطیل رسمی به مناسبت جشن های مذهبی را پشت سر گذاشته ایم، که از این پنج روز نیز شاید ما نصف یکی از این روزهای تعطیل را با همدیگر گذرانده ایم!
من واقعا دارم معتقد می شوم، که سرنوشت و تقدیر من در این بوده که عمرم را به تنهایی بگذرانم، و پشت سر گذاشتن مرزهای جغرافیایی نیز تاثیر بسیار کمی در این موضع داشته است( دقیقا برخلاف چیزی که من تصور می کردم)
باز هم بگویم؟
خیلی دلم می خواهد که برای یک سفر کوتاه، به خارج از تهران بروم، اما نداشتن وسیله مانع از اینکار می شود!
از آنجا که من خیلی خوش سلیقه هستم(!) اصلا دلم نمی خواهد که در یک شهر غریب هم مجبور باشم، مثلا برای دور زدن در آن شهر و یا رفتن به جاهای دیدنی آن شهر از تاکسی و مینی بوس استفاده بکنم!
برای مثال الان چندی است که هوس کرده ام، برای یک سفر حداکثر دو روزه، مثلا به شمال و یا کاشان بروم، اما همان مشکل بی وسیله بودن، مانع از این سفر شده است!
خوب در آخر امیدوارم که سر شما را به درد نیاورده باشم، و کوتاهی بنده را در ننوشتن وبلاگ به بزرگی خودتان ببخشید.
ابي جان
يك ايميل براي شما فرستادم
ممنون از لطفت.
سلام...من كه كلي خجالت كشيدم فكر ميكردم مي توانم بخشي ازتنهايي شما را پركنم ولي متاسفانه مثل اينكه موفق نبودم
نوشته شده توسط آمنه در تاريخ یکشنبه، ۲۴ دیماه ۱۳۸۵، ۳:۳۴ بعدازظهرv زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)
سلام... آقا ما كه دو بار شماره ي تلفن داديم . چرا يه تماسي با ما نمي گيري؟! پدر بيامرز اقلاً هواي شمال رو از ما يه سوالي بكن:)) چند ماهه ايميل زده ام و شماره داده ام حتي يه تماس هم با من يا خانواده ام نگرفتي. مگه شمال كجاست؟ هان!! كجاست؟! دوباره شماره ي منزل و همراه را مي فرستم. اينجا اگر پنج شنبه جمعه بيايي وقت هم داريم يك گشت و گذاري بكنيم.زندگي سيبي است.
نوشته شده توسط نكته گو در تاريخ شنبه، ۲۳ دیماه ۱۳۸۵، ۶:۲۶ بعدازظهر