« بدون عنوان | صفحه اصلی | بی خبر »
چهارشنبه، ۲۶ مهرماه ۱۳۸۵
چهار شنبه تا چهار شنبه

چهار شنبه، ساعت حدود دو بامداد

از آن چهار شنبه تا این چهار شنبه، تقریبا اتفاق خاصی نیفتاده است، تا بخواهم در وبلاگ بنویسم.

مهمترین اتفاق هایی که ممکن بود بیفتد، دیدار با آمنه جان بود، که آنهم در این هشت شبانه روز، فقط یکبار موفق شده ایم همدیگر را برای یکی دو ساعت ببینیم!

گرفتاری های کاری و شخصی آمنه جان باعث شده، که دیدارهای ما، با فاصله بسیار زیاد و برای مدت کمی باشد.

راستش را بخواهید، آن زمانی که در هلند بودم و فاصله ما از همدیگر هفت هزار کیلومتر بود، من تقریبا هر شب او را از طریق اینترنت می دیدم و صحبت می کردیم.

اما حالا که فاصله مان حدود نیم ساعت با ماشین است، باید هزار بار قرار هایمان را برنامه ریزی بکنیم، و در نهایت اینگونه همدیگر را ببینیم!

باز هم با توجه به کارهای شخصی و مشکلات آمنه جان، ظاهرا فعلا برای یک دیدار دیگر باید تا هفته آینده صبر کنیم، و شاید من باید روزی هزار تا صلوات نذر بکنم، تا چنانچه ، قراری برای دیدار همدیگر گذاشتیم، به علت بلایای طبیعی و غیر طبیعی و کاری و اداری و خانوداگی، برای چندمین بار کنسل نشود!

این قسمت از یادداشت را برای آن دسته از دوستانی نوشتم، که گاهی اوقات با کامنت و یا فرستادن ایمیل از من می خواهند که قدر این روزهای شیرین را بدانم و نهایت استفاده را ببرم!

***************


به غیر از این، در روزهای گذشته، وضعیت روحی من به شدت خراب شده است، و متاسفانه مصرف دارویم به شدت زیاد شده است!

معده ام بخاطر ناراحتی های عصبی، به شدت به هم ریخته، و من بدون اغراق، هر روز یک شیشه شربت آلمینیوم ام جی مصرف می کنم، تا از این سوزش معده که جگرم را سوراخ می کند کمی در امان باشم.

مصرف قرص های آرام بخش نیز بسیار زیاد شده، بطوری که من در تهیه کردن آنها دچار مشکل شده ام!

برای مثال، امروز بخاطر یک ناراحتی، که مغزم را به شدت به هم ریخته است و معده ام را نیز سوراخ کرده است، از ساعت دو بعدالظهر تا الان که دو نیمه شب است( دوازده ساعت) من یک شیشه شربت آلمینیوم به همراه تعدادی قرص های دیگر ، برای رفع سوزش معده ام خورده ام، و اگر ملامتم نکنید، بیست و چهار عدد قرص اعصاب نیز مصرف کرده ام، که مجموع میلی گرم این قرص ها که کار آنها آرامش دادن مصنوعی است، دویست و چهل میلی گرم می شود!

اگر یک انسان سالم این تعداد از این قرص ها را در عرض این مدت دوازده ساعته استفاده کرده بود، حتما باید به یکی از بیمارستان های تخصصی به جهت شستشوی معده و تمیز کردن خون او از این داروها مراجعه می کرد.


اما من همچنان اینجا نشسته ام، و چشمم به جعبه این دارو است، و دارم فکر می کنم تا هنگامی که خواب به سراغم بیاید، چه تعداد دیگری از این قرص ها را باید استفاده کنم؟!

دیگه دارم زیاد زر زر می کنم و بهتر است، این شکوائیه را تمام کم، و روی اعصاب شما سوهان نکشم.

برای شما دوستان، از صمیم قلب آرزوی ساعت ها و رزوهای خوشی دارم.

اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت