v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
چهار شنبه، ساعت حدود دو بامداد
از آن چهار شنبه تا این چهار شنبه، تقریبا اتفاق خاصی نیفتاده است، تا بخواهم در وبلاگ بنویسم.
مهمترین اتفاق هایی که ممکن بود بیفتد، دیدار با آمنه جان بود، که آنهم در این هشت شبانه روز، فقط یکبار موفق شده ایم همدیگر را برای یکی دو ساعت ببینیم!
گرفتاری های کاری و شخصی آمنه جان باعث شده، که دیدارهای ما، با فاصله بسیار زیاد و برای مدت کمی باشد.
راستش را بخواهید، آن زمانی که در هلند بودم و فاصله ما از همدیگر هفت هزار کیلومتر بود، من تقریبا هر شب او را از طریق اینترنت می دیدم و صحبت می کردیم.
اما حالا که فاصله مان حدود نیم ساعت با ماشین است، باید هزار بار قرار هایمان را برنامه ریزی بکنیم، و در نهایت اینگونه همدیگر را ببینیم!
باز هم با توجه به کارهای شخصی و مشکلات آمنه جان، ظاهرا فعلا برای یک دیدار دیگر باید تا هفته آینده صبر کنیم، و شاید من باید روزی هزار تا صلوات نذر بکنم، تا چنانچه ، قراری برای دیدار همدیگر گذاشتیم، به علت بلایای طبیعی و غیر طبیعی و کاری و اداری و خانوداگی، برای چندمین بار کنسل نشود!
این قسمت از یادداشت را برای آن دسته از دوستانی نوشتم، که گاهی اوقات با کامنت و یا فرستادن ایمیل از من می خواهند که قدر این روزهای شیرین را بدانم و نهایت استفاده را ببرم!
***************
به غیر از این، در روزهای گذشته، وضعیت روحی من به شدت خراب شده است، و متاسفانه مصرف دارویم به شدت زیاد شده است!
معده ام بخاطر ناراحتی های عصبی، به شدت به هم ریخته، و من بدون اغراق، هر روز یک شیشه شربت آلمینیوم ام جی مصرف می کنم، تا از این سوزش معده که جگرم را سوراخ می کند کمی در امان باشم.
مصرف قرص های آرام بخش نیز بسیار زیاد شده، بطوری که من در تهیه کردن آنها دچار مشکل شده ام!
برای مثال، امروز بخاطر یک ناراحتی، که مغزم را به شدت به هم ریخته است و معده ام را نیز سوراخ کرده است، از ساعت دو بعدالظهر تا الان که دو نیمه شب است( دوازده ساعت) من یک شیشه شربت آلمینیوم به همراه تعدادی قرص های دیگر ، برای رفع سوزش معده ام خورده ام، و اگر ملامتم نکنید، بیست و چهار عدد قرص اعصاب نیز مصرف کرده ام، که مجموع میلی گرم این قرص ها که کار آنها آرامش دادن مصنوعی است، دویست و چهل میلی گرم می شود!
اگر یک انسان سالم این تعداد از این قرص ها را در عرض این مدت دوازده ساعته استفاده کرده بود، حتما باید به یکی از بیمارستان های تخصصی به جهت شستشوی معده و تمیز کردن خون او از این داروها مراجعه می کرد.
اما من همچنان اینجا نشسته ام، و چشمم به جعبه این دارو است، و دارم فکر می کنم تا هنگامی که خواب به سراغم بیاید، چه تعداد دیگری از این قرص ها را باید استفاده کنم؟!
دیگه دارم زیاد زر زر می کنم و بهتر است، این شکوائیه را تمام کم، و روی اعصاب شما سوهان نکشم.
برای شما دوستان، از صمیم قلب آرزوی ساعت ها و رزوهای خوشی دارم.
v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)