« سهراب سپهري | صفحه اصلی | چهار شنبه تا چهار شنبه »
شنبه، ۲۲ مهرماه ۱۳۸۵
بدون عنوان

شنبه ۱۴ اکتبر ساعت ۲۲:۰۰
خوب اول از خودم بنویسم، یا از اینجا؟
اول از خودم می گویم: برای اولین بار در زندگی، روی لب م تب خال زده است!


شاید هم اولین بار آن نباشد، اما من سابقه قبلی آن را بخاطر نمی آورم.
دلیل تب خال زدن، به نظرم ترسیدن در خواب باشد، به هرحال من هم در زندگی ام آنقدر ترسیدم، که روی لبم تب خال زده است!
یادم باشه!


اینجا چه خبر؟


امشب، شب بیست و دوم ماه رمضان است!


تا آنجا که من می دانم، امشب هم شب نزول قران است، و هم شب شهادت حضرت علی!


شهادت حضرت علی را از فیلم بازی کردن، مجری های تلویزیون ایران به راحتی می شود به یاد آورد،(مشمئز کننده فیلم بازی می کنند!) اما از نازل شدن قران کمتر خبری هست!


دلیل آن را به علت زندگی کردن در ایران نمی دانم! ( شما هم بگید نمی دانید!)


فیلم

اینجا وقتی می خواهند فیلمی از تلویزیون پخش کنند، دو سه تا کارشناس و استاد دانشگاه و مجری، دور همدیگر جمع می شوند، و راجب یک فیلم نود دقیقه ای، چهار ساعت قبل از فیلم صحبت می کنند، و چهار ساعت بعد از آن!
تا اینجای کار بد نیست، شاید قصدشان مثلا کند و کاو فیلم باشد، اما وقتی متوجه گند زدن و مزخرف بودن آن می شوی، که بصورت اتفاقی این فیلم را سانسور نشده و به عبارت بهتر، ایرانی نشده دیده باشی!


دوبله کردن فیلم که عمدا مزخرف است و نمی شود گفت که سواد آن را ندارند، اما انتخاب صداها بر روی هنرپیشه ها به قدری زشت و نا معقول است، که حیران می شوی!


موضوع فیلم هم همانطور که نوشتم، ایرانی شده و اصلا دیگر آن چیزی نیست که فیلمنامه نویس، آن را نوشته و یا کارگردان آن را ساخته است!


کمی لبخند




۱۱:۴۰ بعدازظهر -  سهراب
نظرات

سانسور را که نگویید. افتضاح است.
×××××
از این هدیه لبخندی بسیار بسیار خوشم آمد. مخصوصا لب دهن این اسب آبی که شاهکار است

نوشته شده توسط Avra در تاريخ دوشنبه، ۲۴ مهرماه ۱۳۸۵، ۰:۴۸ بعدازظهر

سلام...آقا ما سالهاست به اين فيلمهاعادت كرده ايم. چه بايد كرد؟ چه مي توان كرد؟ ظاهراً فقط مي توانيم صبر (را) بكنيم!:))

نوشته شده توسط نكته گو در تاريخ سه شنبه، ۲۵ مهرماه ۱۳۸۵، ۱۰:۲۷ صبح
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت