« گزارشی از شهر گدا‌ها | صفحه اصلی | بدون عنوان »
شنبه، ۱۵ مهرماه ۱۳۸۵
سهراب سپهري

سرگذشت
مي خروشد دريا

مي خروشد دريا.
هيچكس نيست به ساحل دريا.
لكه اي نيست به دريا تاريك
كه شود قايق
اگر آيد نزديك.

مانده بر ساحل
قايقي ريخته شب بر سر او ،
پيكرش را ز رهي نا روشن
برده در تلخي ادراك فرو.
هيچكس نيست كه آيد از راه
و به آب افكندش.
و دير وقت كه هر كوهه آب
حرف با گوش نهان مي زندش،
موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما
قصه يك شب طوفاني را.

رفته بود آن شب ماهي گير
تا بگيرد از آب
آنچه پيوندي داشت.
با خيالي در خواب

صبح آن شب ، كه به دريا موجي
تن نمي كوفت به موجي ديگر ،
چشم ماهي گيران ديد
قايقي را به ره آب كه داشت
بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر.
پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش
به همان جاي كه هست
در همين لحظه غمناك بجا
و به نزديكي او
مي خروشد دريا
وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز
از شب طوفاني
داستاني نه دراز.
داستاني نه دراز

امروز پانزدهم مهر ماه مصادف با هفتادوهشتمین روز تولد شاعر بزرگ کشورمان سهراب سپهری است یادش گرامی باد

۱۱:۴۴ بعدازظهر -  آمنه
نظرات

مرسي از ياد آوريت. ممنون

نوشته شده توسط Avra در تاريخ یکشنبه، ۱۶ مهرماه ۱۳۸۵، ۰:۱۶ صبح
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت