« دو عکس | صفحه اصلی | خدایا »
شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۸۵
روزهای خاص
بعضی روزها هر چی تلاش می کنی که کارها راست وریست بشه بازهم یه جای کار می لنگه نمیدانم من مقصرم یا این روزهاخیلی خاص هستندوباید یه جوری حالم گرفته بشه!این دوروز آخر هفته از آن روزهای خاص بود خیلی اتفاقات عجیب غریب افتاد ،پیش آمدن مشکلاتی که سالی یکبار ممکنه اتفاق بیافته که توی همین دوروز پیش امد مثال همان اتوبوس جهانگردی در کارتون پلنگ صورتی ! پنج شنبه وقتی آخر شب ازبه اصطلاح مهمونی برمیگشتم سرکوچه متوجه شدم کلید خونه را جا گذاشتم ومامی هم خونه نبود ،درحالیکه کفشها حسابی پاهام اذیت کرده بود وکلی خسته شده بودم به یقین میگم که این اتفاق خیلی خیلی بندرت پیش میاد. از ساعت 11 شب پشت درماندم ونمیدانستم چکار کنم خلاصه بعد از کلی دردسر وفسفر سوزندان راه حلی به ذهنم رسید که خود ان راه حل حداقل 1 ساعت ونیم وقت بردو با هزار زحمت در گشوده شد وقتی توی خونه رسیدم وتوانستم یک کمی خستگی ام را در کنم بیشتر از دوساعت از زمان رسیدن پشت در گذشته بود! از روز جمعه دیگه چیزی نگم که در حین آشپزی سوختم(خیلی مختصر) حتما شنیده اید که بعضی ها موقع آشپزی دستشون ویا صورتش در اثر پریدن روغن میسوزه ولی حتما نشنیده اید که یه جایی مثل بینی در حین آشپزی از بخار غذا بسوزه!!!!حالا بشنوید.
۰:۲۸ بعدازظهر -  آمنه
نظرات

سلام .. جالب بود بعضي وقتا تلخي ها چه زمان بدي سراغ آدم مياد ! خب همه ي اين اتفاقات نشانه اي است از اينكه هميشه بايد آماده بود براي مشكلات و ديگه اينكه قدر داشتن كليدي توي جيب رو بدوني !

نوشته شده توسط رضا در تاريخ شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۳:۱۰ بعدازظهر

امیدوارم این روزهای خاص این ریختی دیگه برات پیش نیاد که اعصاب آدم را به هم میریزه.
فکر کنم اون اوتوبوس جهانگردی مال مورچه و مورچه خوار بود . نه؟

نوشته شده توسط Avra در تاريخ یکشنبه، ۳۱ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۵:۵۳ بعدازظهر

سلام آوارخانم...
بله مثل اينكه من اشتباه كردم اتوبوس جهانگردي مربوط به مورچه ومورچه خوار بود ممنون

نوشته شده توسط ameneh در تاريخ دوشنبه، ۱ خردادماه ۱۳۸۵، ۱۱:۰۲ صبح

سلام آمنه جان . والا بر اساسا تجربيات بايد بگم که فراموشی و حواس پرتی از اثرات درد عاشقی است و نه چيز ديگر اين را اصلا به حساب بد شانسی نگذار ...اينجوری ها ..

نوشته شده توسط خاتون در تاريخ شنبه، ۶ خردادماه ۱۳۸۵، ۹:۱۸ صبح

آمنه خانم سلام
خداوکیلی وقتی مشغول درست کردن غذا بودی، فکرت کجا بود؟
مثل آدم های عاشق شدی عزیز! :))
مراقب خودت باش.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ یکشنبه، ۷ خردادماه ۱۳۸۵، ۴:۰۷ صبح

خيلي وقت بود اينجا نيومده بودم.
ولي من كامل آرشيوتون رو مي خونم بعد نظر ميدم.

نوشته شده توسط bachehmahal در تاريخ دوشنبه، ۸ خردادماه ۱۳۸۵، ۱:۴۱ صبح
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت