« بابا كجايي؟ | صفحه اصلی | روزهای خاص »
دوشنبه، ۲۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۵
دو عکس

عکس اول از داخل هواپیما گرفته شده


parvaz.jpg


عکس دوم که کیفیت خوبی نداره، را از جهار راه پارک وی گرفته ام.

با آمنه جان بیرون بودبم و من چهارراه را با توضیحات این بنده خدا شناختم.

یک پل روی چهار راه زده اند، ایـــــــــــــــــــــــــــــــــن هوا.


Photo-000.jpg

۳:۵۱ صبح -  سهراب
نظرات

سهراب جان من تقريبا دو هفته اي ميشه كه برگشتم هلند.تصادف جالبي بود!اميدوارم خيلي بهت خوش بگذره (:

نوشته شده توسط sofeia در تاريخ دوشنبه، ۲۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۳:۵۴ صبح

نمیدونی چقدر برام جالبه و چقدر لذت میبرم و این روزها با چه اشتیاق مضاعفی وبلاگتو باز میکنم . و چقدر واسه خودم خیال میبافم برای اون روزهای خوب آینده که بنویسی ازدواج کردین و بعدش مثلا رفتین هلند یا همینجا موندین و خلاصه هزار تا چیز خوب دیگه . لطفا این آرزوهای خوب منو تندتر بنویس !

نوشته شده توسط روح بازیگوش در تاريخ دوشنبه، ۲۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۹:۵۹ صبح

انقدر ذوق كردم كه شما هم تهران را دوباره ديدي هم آمنه جان را كه نگو!!
..
به تهران سلام مرا برسانيد :)

نوشته شده توسط Avra در تاريخ دوشنبه، ۲۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۳:۳۳ بعدازظهر

سلام... بابا ایول! امیدوارم هر دو کامروا باشید. در کنار هم پر از مهر و محبت، سلامتی و خوشحالی و و و هزار تا آرزوی خوب دیگر.

نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ دوشنبه، ۲۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۷:۰۱ بعدازظهر

سوفیا خانم
امیدوارم که در کشور هلند به شما خوش بگذرد، وضع من در حال حاضر خیلی بهتر از داخل هلند است و فعلا دلم نمیاد برگردم.
موفق باشی

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ سه شنبه، ۲۶ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۲:۰۹ صبح

روح بازیگوش
ممنون از لطفت و امیدوارم همانطور که شما دوست دارید این رابطه به سرانجام برسد.
موضوع دیگر اینکه اگر مایل بودی و در تهران زندگی می کنید، من و آمنه می توانم یک جایی بیایم تا با شما دیداری داشته باشیم
تصمیم گیری و پیغام دادن از شما!
موفق باشی

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ سه شنبه، ۲۶ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۲:۱۹ صبح

آورا خانم
تهران را اینبار بسیار زیباتر از گذشته می بینم، چون آمنه جان را در تهران پیدا کرده ام و هر روز مزاحمش هستم.
سلام شما را به تجریش و امامزاده صالح خواهم رساند.
موفق باشی

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ سه شنبه، ۲۶ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۲:۲۳ صبح

ابی عزیز سلام
ممنون از لطف شما قربان.
اگر قسمت شد و توانستم باآمنه سری به طرف های شما بزنم، حتما برای دیدار و عرض ادب مزاحمت خواهیم شد.
البته اصلا نمی دانم که خودت مایل به اینکار هستید یا خیر؟
شاد باشی

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ سه شنبه، ۲۶ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۲:۲۷ صبح

سلام سهراب
خوشحالم که شنیدم اومدی تهران. فرصتی اگر باقی بود برایت ما هم مشتاق دیداریم .

نوشته شده توسط پدرام در تاريخ دوشنبه، ۱ خردادماه ۱۳۸۵، ۱۱:۲۲ بعدازظهر

اميدوارم به پاي هم ديگه پيرشين و 1000 سال امر كنيد موفق باشيد دوستدار شما(لولو)

نوشته شده توسط لولو در تاريخ یکشنبه، ۱۶ مهرماه ۱۳۸۵، ۷:۱۸ صبح
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت