« وضعیت هوا و فشار ۹۰ کیلویی و گل رُز | صفحه اصلی | مرغ عشق »
پنجشنبه، ۷ اردیبهشتماه ۱۳۸۵
یک روز بد و یک شب بدتر

ساعت دوازده شب چهارشنبه، بیست و هفتم آوریل


بعضی از روزهای زندگی، از همان اولین ساعات شروعش با ناراحتی و چیزهایی از این دست شروع می شود!
حتی روزهایی وجود دارد که هیچ دلیل منطقی برای بد بودن آنها در خودت پیدا نمی‌کنی، اما باز از همان ساعات اولیه روز یک حس بسیار بد و آزار دهنده به همه سلول‌های انسان نفوذ می‌کند، این روزها آنقدر بد هستند که برای تمام شدن و رسیدن به شب تقریبا دقیقه شماری می‌کنی!

چیزی که نمی دانی و بیشتر از همه نارحتی طول روز انسان را آزار می‌دهد، این است که ساعات شبانه این روزها نیز دست کمی از ساعات روزانه آن ندارد، و اتفاق‌هایی برایت می‌افتد که اصلا حال انسان را از زندگی کردن به هم می‌زند.


باز از این بدتر این است، که این روز و شب به نوعی نحس، هر هفته در یک روز خاص اتفاق بیفتد!
برای من چندی است که روزهای چهارشنبه و شب آن اینطور است، و تقریبا تمام ساعات روز و شب چهارشنبه را با یک نوع دلخوری و غم بخصوصی که نمی دانم چیست، سر می کنم!
امیدوارم که این روزها و شب‌های آزار دهنده تمام بشود.
همینطور امیدوارم که این قبیل روزها و شب‌ها در زندگی شما اصلا وجود نداشته باشد.

احساس دلتنگی زیادی دارم، ساعت حدود دوازده شب است و فکر می‌کنم اگر برای ساعتی به پیاده روی و قدم زدن در خیابانها بروم، بهتر می توانم این ساعت ها را بگذرانم.

برای همگی دوستان شب و روز خوش و پر از شادمانی آرزومندم.

۲:۴۶ صبح -  سهراب
نظرات

و براي من سه شنبه ها.

نوشته شده توسط ربل در تاريخ پنجشنبه، ۷ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۴:۵۸ صبح

من يك چند روزيه دچار اين حال و هوا شدم. و شديدا هم احساس دلتنگي ميكنم.
اميدوارم پياده روي كمكي كرده باشد.

نوشته شده توسط Avra در تاريخ پنجشنبه، ۷ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۹:۵۸ صبح

خوب من که خود این روزها دلتنگترینم،چیزی نمی توانم بگویم جز اینکه آرزوکنم به زودی واژهای این وبلاگ همه تبدیل به واژه های شادمانی،چیدن لبخند،و همه زیبایی های زندگی شوند.

نوشته شده توسط پرستو در تاريخ پنجشنبه، ۷ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۶:۴۵ بعدازظهر
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت