v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
چندین ماه پیش در یک وبلاگ، مطلبی را خواندم که به نظرم جالب امد.
یادم هست آنموقع این نوشته را چندین بار خواندم، تا با هر یکبار بیشتر خواندن، معنی آن نوشته را بهتر درک بکنم.
در این روزهای که در آن هستم و مشغول به گذراندن آن، بسیاری از کلمات آن نوشته در مغزم می چرخد و مرا عمیقا به فکر فرو می برد.
واقعیت این است که این روزها، روزهای چندان خوبی برای من نیست، و بزرگترین دلخوشی من و یا بهتر است بگویم تنها دلخوشی من وجود آمنه عزیز در زندگی ام می باشد.{ عزیز جان ممنون از اینکه هستی و من را تحمل می کنی}
عین نوشته را در زیر میآورم، نمی دانم شما چقدر با این نوشته و مطلب موافق هستید؟!
....
تا حالاشده پیش خودمون فکر کنیم چقدر گذشت داریم ؟تا چه اندازه میتونیم بدیهای دیگران رو ندیده بگیریم وعینک بزرگ بینی مون رو روی خوبیهاشون بذرایم نه بدیهاشون؟چقدر میتونیم ازخطا های اونهایی که خیلی دوسشون داریم یا حداقل ادعای دوست داشتنشون رو میکنیم از ته دل بگذریم ؟
ماانسانها موجودات خيلي حقيري هستيم ،همه چيز، حتی عشق ومعنويات برامون مثل یک کالاست.
برای هرچی چارچوبی تعریف میکینم وانقدر خودخواهیم که فکرمیکنیم همه باید در چارچوب ما رفتار کنن .
ماها هميشه ادعاي عاشق بودن ميكنيم ولی به محض اينكه چيزي پیش بیاد كه برامون خوشايند نباشه اولين راه حلی كه به نظرمون ميرسه فراره فرار....
خوب شاید حدس زده باشید که این نوشته از وبلاگ آمنه جان است!
بعد از خواندن این نوشته از آمنه بود که من نوشته های او را بصورت جدی دنبال کردم{ هر چند که بسیار کم می نوشت و می نویسد}
الان که به تاریخ این یادداشت در وبلاگ نگاه می کنم، تاریخ یادداشت مربوط است به ماه آوریل سال گذشته!
یعنی دقیقا یک سال پیش.
{داخل پرانتز اینکه ظاهرا زمان زیادی است که چشم من به دنبال دختر مردم بوده است!}
نظر من این است که اگر عشق دو انسان به همدیگر کامل و اندازه باشد، این دو دیگر هیچ ایرادی در طرف مقابل نمیبینند که بخاطر آن تصمیم به فرار و جدا شدن بگیرند!
اگر چنین چیزی به ذهن انسان برسد، فکر می کنم که آن شخص باید بصورت جدی و با دقت زیاد به چیزی که نام آن را عشق در زندگی اش گذاشته، نگاه کند و با خود بیندیشد که آیا واقعا عاشق طرف مقابل است و یا اینکه فقط او را زیادتر از دیگران دوست دارد!؟
شما چی فکر می کنید؟
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
عکس جدید در فتوبلاگ
توضیح عکس: هر کسی طاووس میخواهد، باید جور رفتن به ایران را بکشد!

v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)