« فرصت | صفحه اصلی | فرق عشق با دوست داشتن زیاد »
چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵
تاهل و تعهد

ساعت ۲۳:۳۰ دقیقه شب،نوزدهم آپریل ۲۰۰۶


چند روزی است که فکرم مشغول به این سوال است.
این سوال را اینجا می‌نویسم، تا از نظرات دوستان متاهل و مجردی که به این وبلاگ سر می‌زنند مطلع شوم.


وقتی کسی متاهل می‌شود، در واقع به نوعی تعداد بسیار زیادی شرط و تعهد که بین دو نفر می تواند گذاشته شود را می‌پذیرد، و در مقابل نیز شرط های بسیاری دارد که مایل است طرف مقابل آنها را آزادانه بپذیرد، و بعد از پذیرش، به همه آنها پایبند بماند!

در طول زندگی ممکن است که بنا به هر دلیلی یکی از این شروط را طرف مقابل برای یکبار و بصورت غیرعمد زیر پا بگذارد!
خوب در اینصورت شیرینی زندگی در این است که انسان با علم به اینکه این اتفاق و یا هر چیزی ناخواسته و یا غیرعمد بوده است، طرف مقابلش را ببخشد و آن موضوع را فراموش کند!
اما با این وجود، زیر پا گذاشتن بعضی از این شرایط برای انسان به هیچ عنوان پذیرفته نیست، و به نظر من نمی شود که این استثناها را بخشید و فراموش کرد!

شرط ها و تعهداتی که پایه های اصلی زندگی است، و به هیچ عنوان نباید این شرط ها زیر پا گذاشته بشود!

با این توضیح، اگر شما بخواهید ازدواج بکنید، چه شرطی، شرط اول شما است؟
چه چیزی را نمی‌توانید هرگز نادیده بگیرید و یا در صورت اتفاق افتادن آن در زندگی، این اتفاق را ببخشید و فراموش کنید؟
یادتان باشد، چه چیزی را نمی‌توانید!؟

شرط اول و اصلی شما در زندگی مشترک چیست؟


********

این گل ها هم تقدیم به کسی، که حضورش در زندگی من، باعث شد که به دنیا از نمای دیگری بنگرم!


۳:۲۰ صبح -  سهراب
نظرات

اصلي ترين شرط ازدواج من این بوده و هست!که شریک زندگی ام خودش را فقط متعلق به یک زندگی بداند و بین همه تقسیم نشود!
فیلم دیشب دمی مور را نمی دانم دیدید یا نه .اسم فیلم را نمی دانم اما برای جهارمین بار بود که می دیدمش. همانکه سر یک شب رفتن با آن میلیارد،یک میلیارو دلار خودش را می فروشد!
اینها از جمله مسایلی هستند که هرگز برای من قابل پذیرش نخواهند بود. زن و مرد ندارد . ممکن بود کسی که خودش را می فروشد مرد باشد؟

نوشته شده توسط پرستو در تاريخ چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵، ۱۱:۰۹ صبح

سوالت خیلی سخته . اول ازدواج فکر میکردم تنها چیزی رو که هرگز نمیتونم ببخشم خیانته , اما این رو هم بخشیدم و از دلم پاک کردم . شاید بهتر باشه که آدم از اول زندگی فکرشو با این چیزها و اما و اگرهای احتمالی آلوده نکنه .

نوشته شده توسط روح بازیگوش در تاريخ چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵، ۲:۵۹ بعدازظهر

پرستو خانم
آیا همینکه همسر شما بدنش را با کسی دیگر تقسیم نکند، برای شما کافی است؟
من منظورتون از "تقسیم نشود" را درست نفهمیدم!

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵، ۳:۵۷ بعدازظهر

روح بازیگوش
امیدوارم همینطور باشد که می گوئید!
راستش را بخواهید به نظر من هنوز از وسط کلمات شما نا رضایتی و غمیگین شدن لحظه ای را می شود حس کرد!
فکر می کنم که شما با این موضوع فقط کنار آمده اید، نه بخشیده اید و نه فراموش کرده اید!
" البته حق شما هست که هنوز دلخور باشید"
ممنون از نظرتون.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵، ۴:۰۱ بعدازظهر

سلام سهراب جان ...از گلهاي قشنگت ممنون عزيزم. نميدانم درجواب سوالت چي بگم!ولي مسرانه مشتاق شنيدن پاسخ خودتون هستم.

نوشته شده توسط ameneh در تاريخ چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵، ۴:۲۹ بعدازظهر

سلام ..مسئله سر کار های خفن و اين حرفهاست يا توقعات همينجوری هم حسابه ؟؟؟ در مورد کار های خفن که والا من تجربه اش را ندارم اگه هم داشته باشم از اونجاييکه کينه شتری هستم احتمالا تا سالها يادم می مونه و نمی بخشم . ولی راجع به توقعات ديگر فکر می کنم آدم در هر شرايطی نبايد فراموش کند که حتی با وجود پيوند ازدواج ، زن و شوهر هنوز وجه های مستقلی دارند . و بايد به عنوان انسان مستقل بهشون نگاه کرد . دو نفر می تونند با آرامش کامل از يک پنجره دو تا منظره ببينند برای هم تعريف کنند و از هم لذت ببرند .شرط اصلي ام اينه كه اگر كاري كرد و اتفاقي افتاد جرات داشته باشه و حقيقت را بهم بگه از توجيه كردن خوشم نمياد

نوشته شده توسط خاتون در تاريخ چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵، ۴:۴۹ بعدازظهر

هر وقت مساله اي هست كه در مورد من آزارش ميده يا هر حسي كه نسبت به من داره يا هر چه كه مربوط به منه... بهم بگه..چه خوب چه بد.
نه به ديگران غر بزنه نه تو خودش بريزه..
بقيه چيزهااز نظر من مهم نيست و قابل گذشته چون ازدواج تملك نيست

نوشته شده توسط Avra در تاريخ چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵، ۵:۱۱ بعدازظهر

آمنه جان
گل ها قابل شما را ندارند.
در مورد سوال هم باید عرض کنم که قصد من از گذاشتن این پست در وبلاگ، دانستن اولویت های مردم در زندگی اشان می باشد.
اگر قسمت شد، "غیر ممکن های" خودم را حضورا عرض خواهم کرد.
اما خوشحال می شوم که نظر شما را بدانم!

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵، ۶:۰۵ بعدازظهر

خاتون عزیز
به نظر من هر چیز کوچکی که بین دو نفر به عنوان قول و قرار گذاشته می شود، حتما مهم است که مطرح شده و در رابطه با آن قول و قراری گذاشته شده است!
اما اگر بخواهم کلی جواب بدهم، کارهای به قول شما خفن که دیگر جای صحبت و نظرخواهی ندارد، و انجام دادن آن از طرف یکی از دو طرف، خود به خود باعث تمام شدن آن رابطه خواهد شد!
در کل هر کسی به قول شما با یک دید به دنیا نگاه می کند و به همین خاطر اولویت های خود را دارد.
ممنون از نظرت.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵، ۶:۱۱ بعدازظهر

آورا خانم
اگر فرض کنیم که اساس زندگی هر کسی بر روی پنج ستون بنا شده است، آیا انجام دادن این کار از طرف همسر شما باعث می شود که یکی از این ستون های زندگی شما ویران شده باشد؟
در مورد متملک نبودن، هم از شما سوال می کنم که اگر ازدواج تملک نیست، چرا انسان ها مایل هستند که طرف مقابل خود ار عزیزم صدا کنند؟
همانطور که خودتان بهتر می دانید، حرف "م" در واقع به نوعی احساس تملک داشتن به انسان می دهد!
اینطور نیست؟
توضیح اینکه منظور من از تملک در اینجا در واقع تعلق داشتن است، اما چون شما کلمه "تملک" را استفاده کرده اید، من مجبور شدم که در جواب همان کلمه را بنویسم.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵، ۶:۲۲ بعدازظهر

سهراب جان
نه مطمينن باعث از بين رفتن يكي از آن پنج ستون نميشود. فقط برايم دلخوري و ناراحتي و يك چراي بزرگ ايجاد ميكند. اما چيز ديگري نيست كه برايش در اول ازدواج براي آراد شرط و شروطي گذاشته باشم.
آدميزاد اصولا دوست دارد مالك همه چيز باشد . مثلا فرض كنيد كلمه " خداي من" ايا دليل بر تملك انسان بر خداست ؟ يا فقط يك حس رضايت در داشتن خدايي كه در ان لحظه منخصر به ان بنده است . اصولا استفاده از " م" در آخره كلمات در همه جا معني واقعي تملك را نميدهد. ( به نظر من )
از نظر من تعلق و تملك خيلي متفاوت است..
دوست دارم تعريف شما را از تملك و تعلق بدانم

نوشته شده توسط آورا در تاريخ چهارشنبه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۵، ۱۰:۱۶ بعدازظهر

سلام... دو روزاست گاهی به این سوال می اندیشم. برای خودم شرطهایی را ردیف می کنم ولی بعد می بینم این شرطها ممکن نیست از سوی همسرم شکسته شود. نمی گویم او فرشته است، نه. بلکه می بینم امکان ندارد با علایق و خواسته های منطقی و اصولی من مخالفت کند یا عملی را انجام بدهد که مثلاً یک شرط اصلی را در زندگی دلخواه من، ندیده گرفته و پایمال کند. امکان ندارد. بله در برخی از موارد با هم مخالفتهایی داریم که او راه خودش را می رود و من هم راه خودم. خلاصه اینکه هر چه فکر می کنم هیچ شرط اصلی در بین نیست که من داشته باشم و او ممکن باشد آن را نقض کند. اگر هم شرطی را برای خالی نبودن عریضه عنوان کنم فکر می کنم به او توهین کرده ام. سهراب جان! وقتی شخصی را شناختی و به پاکی و صداقتش، اعتماد پیدا کردی به جایی می رسی که تمامی شرط و شروطها از یادت می رود و به او اعتماد کامل پیدا می کنی و به شیرین و شورش راضی می شوی. البته نمی گویم هیچ شرط و شروطی نباید باشد بلکه می گویم اینها(بشرطها و شروطها)اگر در ابتدا ملاک اصلی قرار بگیرد و به یک معضل و دغدغه تبدیل شود، در مورد کسانی وضع می شود که احتمال می دهند ریگی در کفششان باشد.(نمی دانم توانستم مقصودم را برسانم یا نه!)

نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ پنجشنبه، ۳۱ فروردینماه ۱۳۸۵، ۵:۰۲ بعدازظهر

شما تاج سري.

نوشته شده توسط rebel در تاريخ پنجشنبه، ۳۱ فروردینماه ۱۳۸۵، ۷:۳۵ بعدازظهر

ابی جان
به نظر من خیلی طبیعی هست که شما بعد از شانزده سال زندگی با همسرتان، دیگر مشکلی در این رابطه ندارید!اما این شناخت از روز اول که در زندگی شما نبوده است، زندگی کرده اید و توانسته اید همدیگر را بشناسید و اکنون خواسته های اصلی شما دو نفر در واقع یک خواسته شده و تقاهم در همه جای آن دیده می شود. الحمدالله
در آخر باید عرض کنم که من همینقدر از صحبتهای شما را متوجه شدم، و اگر منظور دیگری داشتید، متاسفانه خنگول بودن من همیشه مشکل ساز است برایم!
ممنون

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ پنجشنبه، ۳۱ فروردینماه ۱۳۸۵، ۸:۵۱ بعدازظهر
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت