« خواب بهاری | صفحه اصلی | تاهل و تعهد »
جمعه، ۲۵ فروردینماه ۱۳۸۵
فرصت

پیش خودم فکر می‌کردم، که به او بگویم اگر مایل هستی، من برای یک ماه تماسی با شما نداشته باشم، تا بتوانی با خیال راحت تصمیم بگیری!
برای اینکه از احوال همدیگر با خبر باشیم، می‌توانیم هفته‌ای یکبار از ایمیل استفاده بکنیم.
تصمیم خوبی بود!
بگذار این بنده خدا در آرامش و تنهایی تصمیم بگیرد.


چند دقیقه بعد
دارم فکر می‌کنم که یک‌ ماه زمان زیادی است، و تحمل کردن آن کار راحتی نیست!
بهتر هست که بهش بگم بیست روز نباشم تا شما تصمیم بگیری!
فکر خوبی هست و بیست روز هم زمان کمی‌ نیست.


چند دقیقه بعد
بیســــــــــــــــــــت روز!
مگه چه خبر هست؟ و چیکار می‌خواد بکنه؟
بهش میگم دو هفته شما را تنها می‌گذارم تا با خودت خلوت بکنی!
آره دو هفته فرصت مناسبی هست.


چند دقیقه بعد
می دونی دو هفته چند روز هست؟
۱۴ روز!
دو روز که بی خبر هستی، اخم می‌کنی و همش توی فکر هستی که کجا هست و چه می‌کند!
بهتره بگم ده روز!
ده روز هم باید کافی باشه، آره ده روز خوبه!


چند دقیقه بعد
ببین شما یک هفته با خودت خلوت بکن، و در تنهایی تصمیم بگیر!
یک هفته فرصت کمی نیست، و چند میلیون آدم در این هفت روز به دنیا می ایند و از دنیا می روند!
من هم در این هفت روز هیچ تماسی نمی گیرم که آسوده باشی!
باشه، پس شد هفت روز فرصت!


چند دقیقه بعد
فکر می کنم اصلا زمانی تعین نکنیم بهتر هست! اصلا چه اصراری دارم که حتما یک زمانی را مشخص کنم؟
خوب بین همین روزها که با هم تماس داریم، شما مثل گذشته به این موضوع فکر کن!
آره اینجوری بهتر هست!
دیگه اینطور ی من هم منتظر نمی مانم!


نتیجه
عزیز جان: بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی‌شود!


۸:۴۲ بعدازظهر -  سهراب
نظرات

از اين همه زيبايي اخساسات لذت بردم. ايشا الله هيچ وقت منتظر نباشي

نوشته شده توسط Avra در تاريخ جمعه، ۲۵ فروردینماه ۱۳۸۵، ۱۱:۱۹ بعدازظهر

سلام...سهراب جان منم با اين مهلت موافقم چه خوبه ما اين همه تفاهم داريم!

نوشته شده توسط ameneh در تاريخ شنبه، ۲۶ فروردینماه ۱۳۸۵، ۱۱:۰۸ صبح

عجب!

نوشته شده توسط ربل در تاريخ یکشنبه، ۲۷ فروردینماه ۱۳۸۵، ۳:۴۵ بعدازظهر
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت