« تصویر تو یا گوشه ای از بهشت | صفحه اصلی | به مناسبت امروز »
جمعه، ۲۱ بهمنماه ۱۳۸۴
دل تنگ

بنفشه اي خوشرنگ
دميده بود در آغوش کوه،

از دل سنگ .
به کوه گفتم :

شعرت خوش است وتازه تر
و گر درست بخواهی


من از توشاعرتر
که شعرت از دل سنگ
شعرم از دل تنگ
.


تا حالا به اين موضوع فکر کرديد که چقدر توانائي براي انجام کارها داريد بعبارت بهتر چه کارهايي را قادر هستيد به تنهايي تصميم بگيرد و تا پايان وحصول نتيجه نهايي پيش برويد.البته شمردن اين کارها و اينکه بتوانيم آنها را به مرحله عمل برسانيم خيلي متفاوت است .چه بسا کارهايي که گمان مي رود قادر به انجام آنها هستيم، ولی وقتي به مرحله عمل ميرسد درمي يابيم توانائي انجام آن را نداريم علاوه بر اين، عامل ديگري که مهمتر از ميزان توانائي بنظرمي رسد ميزان يقين و اعتمادي است که در انجام آن کار وجود دارد بعبارت ديگر هيچ شک و ترديدي و يا ترسي از انجام آن وجود نداشته باشد، و يا حداقل باشد. و آن چيزي که برزبان داريم در دلمان نيز همان باشد و قلبا مصمم به انجام آن باشيم و از خدا بخواهيم که تا حصول به نتيجه مورد نظر ياريمان کند.
کاري که انجام آن توام با شک و دودلي باشد بسان خوره ايست که به روح و جان آسيب ميرساند و فشار انجام آن مانند مته ايست که روح را بيمار ميسازد و همواره احساس مي کنيد کاري را بايد انجام شود که از فکرکردن در باره آن نيز فرار مي کنيد.
يادم مياد چند سال پيش تصميم به انجام کاري گرفتم و حقيقتا براي تحقق آن نيز يک نيمچه تلاشی کردم به زبان مي گفتم ميخواهم و اين کار را انجام ميدهم ولی در دلم چيز ديگري بود دوست داشتم ورق زندگي ام شکل ديگري بر ميخورد و من مجبور به انجام آن کار نميشدم !هرچه به هدف نزديکتر ميشدم بيشتر دچار شک وترديد مي گرديدم ....

***************

موضوعي که اين روزها علاوه بر موضوع اصلي فکر من را اشغال کرده کاريکاتور چاپ از شده از حضرت محمد(ص)در يک روزنامه دانمارکي است، نميدانم از مدير بي کفايت اين روزنامه چي بگويم که نتوانسته درک کند که مسلمانان درمقابل اين توهين بي تفاوت نخواهند بود.واما اصل مطلب ، من اين کاريکاتور را تا امروز نديده بودم از روزيکه اين خبر منتشر شد درصدد بودم که اين عکس را ببينم متاسفانه هرچي دراينترنت گشتم نتوانستم عکسي پيدا کنم نميدانم من بلد نبودم بگردم ويا فيلترهاي که براي شبکه ما گذاشته شده خيلي خفنه! خلاصه اينکه من اين عکس را پيدا نکردم !نميدانم ديدن اين عکس هم کفره ؟ بنظر ميرسد اين همه افرادي که در شهرهاي مختلف ايران در اعتراض به اين موضوع راهپيمائي کردند حق شان است که اين تصوير را ببينند من گمان مي کنم جمع کثيري از آنها حتي نمي دانند کاريکاتور يعني چي!؟نميتوانم درک کنم نشان دادن اين تصوير در شبکه هاي تلويزيوني چه اشکالي داره؟

۷:۲۳ بعدازظهر -  آمنه
نظرات

سلام آمنه جان
اولا همينجاهم آشنايي هدفدار توي عزيزوسهراب عزيزرو مجددا تبريك ميگم.اميدوارم كه آينده روشني درانتظارهردوتون باشه(آمين)
ثانيا
مطلبي كه راجع به توانايي هاوخواسته هاو...نوشتي خيلي جالب بود.ازبين تمام جملاتش يك جمله خيلي براي من زنگ حساب ميشه چيزي كه مرتب درخودم تكرارش ميكنم وامشب خصوصا خيلي داشتم بهش فكرميكردم كه واقعاكلافه شدم واومدم اينجاسربزنم به وبلاگ دوستان خصوصا سهراب جان والبته انشائ الله همسرايندشون كه اين جمله بازم بنوعي بهمم ريخت ودرعين حال بهم فهموندكه اونچه فكرميكنم كاملا درسته.ووووووو چقدرنوشتم ولي نگفتم كدوم جمله:
کاري که انجام آن توام با شک ودودلي باشد بسان خوره ايست که به روح وجان آسيب ميرساند
وفشارانجام آن مانند مته ايست که روح را بيما رميسازد.
اين مدت اخيرهمين قضيه حالابشكلي ديگه خيلي اذيتم ميكنه.هردوتون دعاكنيدكه خداوندكمكم كنه كه راه درست وانتخاب كنم وازاينهمه آشفتگي نجات پيداكنم.
شادوسلامت باشيد
شيما

نوشته شده توسط shima در تاريخ جمعه، ۲۱ بهمنماه ۱۳۸۴، ۹:۰۴ بعدازظهر

راستي راجع به كاريكاتورمنم حس تورودارم وشايداين حس مشترك خيلي آدمهاي ديگه مثل من وتوباشه.
مراقب خودتون ودلاتون باشيد.
عزت زياد

نوشته شده توسط shima در تاريخ جمعه، ۲۱ بهمنماه ۱۳۸۴، ۹:۰۶ بعدازظهر

سلام آمنه عزیز
به اعتقاد من نود و نه دصد کارهای یک نفر، توسط خود او انجا م می شود، و یک درصد هم همیاری و لطف خداوند است ، حتما شنیده اید که خداوند می گوید از تو حرکت و از من برکت!
من معتقد هستم، وقتی تصمیم جدی به انجام کاری گرفتیم و قلبمان نیز از این تصمیم راضی بود، باید چشم ها را بست و تا رسسیدن به مقصود هیچ چیزی به غیر از هدف را ندید!
همانطور كه خودتان نوشته ايد، شك كردن در رابطه با بعضي از امور مانند خوره به جان آدمیزاد می افتد!
پس چه بهتر که وقتی دلمان و مغزمان به کاری راضی هست، تمام شک و شبه ها را دور بریزیم و فقط به هدف فکر کنیم.
یک مثال کوتاه برنم و عرضم را تمام بکنم.
من قصد کرده ام، که حضور نازنین شما را در زندگی ام به هر صورتی که ممکن است نگه دارم و به نتیجه نهایی برسانم!
حالا می خواهد سنگ هم از آسمان ببارد، ببارد، چه باک؟
مهم این هست که من به آرزویم برسم و بقیه عمرم را با دلی خوش زندگی بکنم.
آمین.
برای شما و خودم « خودمان» آرزوی یک زندگی پر از آسایش با دلی خوش را دارم.
شاد باشی.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ شنبه، ۲۲ بهمنماه ۱۳۸۴، ۰:۳۹ صبح

سلام آمنه ی عزیز...
جایی که برای نظر دادن به نوشتت انتخاب کردی با مزاج من سازگار نیست..چه خوب می شد که دنیای درون هر کسی تا حدی شخصی می ماند..!! مخلص کلام که اگر از من کامنتی و پیامی ندیدی خرده نگیر و نذار به حساب بی مرامی..گرچه نوشته های شما به هیچ وجه نیازی به تعریف یا تایید یا انتقاد من ندار ه و به خودی و خود تایید شده کامله...و اگر بابت این مسئله احیانا ناراحت شدی...شاید برداشتن لینک من از وبلاگت کاره عاقلانه ای قلمداد بشه...قلمت پایدار .خودت استوار...روحت سلامت..و یا حق!

______________________
نوسنده: سهراب
یک دفعه و برای همیشه، به شما می گویم که اگر از این به بعد کاری در رابطه با من داشتید، آدرس ایمیل من در وبلاگ موجود است، می توانید ایمیل هاتون را مستقیم به من بفرستید و این تهدیدهای بچگانه را کنار بگذارید!
حالا تو هی ایمیل بفرست و تهدید کن که توی وبلاگت چهره واقعی من را معرفی می کنی!
اگر کمی فسفر می سوزاندی و فکر می کردی، حتما به ذهنت می رسید که انسانها وقتی شریک زندگی خود را انتخاب می کنند، در حقیقت مایل هستند که دنیای شخصی خو را با کسی دیگر تقسیم کنند، و کسی مانند شما که نه ته پیاز است و نه سر آن، این حق را ندارد که در منزل مردم به یکی از صاحبخانه ها توهین بکند، هر چند که به دعوت یکی دیگر از صاحبان خانه به آنجا آمده باشد!

نوشته شده توسط میلاد در تاريخ شنبه، ۲۲ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱۱:۳۳ صبح

سلام
توهین به مقدسات دینی بدترین حرکت ممکنه اینم لینک كاريكاتورهاي مستهجن http://permanent.nouvelobs.com/medias/20060202.OBS4859.html

نوشته شده توسط سمیرا در تاريخ شنبه، ۲۲ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱۰:۰۲ بعدازظهر

بايد بكوشيم از فاصله فرهنگها كاسته شود و مردم سخن يكديگر را بهتر درك كنند و احترام همديگر را نگهدارند

نوشته شده توسط هرمز ممیزی در تاريخ یکشنبه، ۲۳ بهمنماه ۱۳۸۴، ۷:۳۲ صبح

يه چيزي ... وقتي توي كاري شك وارد ميشه .. بايد فاتحه اون كار رو بخوني

نوشته شده توسط داريوش در تاريخ دوشنبه، ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۴، ۶:۰۹ صبح

من يكي از اين كاريكاتورها رو ديدم. من بحثهاي زيادي در اين مورد شنيدم ولي يكيش جالب بود:
در زمان پيامبر توهين هاي بدتري به ايشان شده بود ولي آيا مسلمانان آن زمان همين كارها را از خودشان انجام دادن؟!...
بقيه اش با شما

نوشته شده توسط bachehmahal در تاريخ دوشنبه، ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱:۳۱ بعدازظهر

يادم رفت اينو بگم علاوه بر زيبايي متن عكس قشنگي هم بكار رفته است

نوشته شده توسط bachehmahal در تاريخ دوشنبه، ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱:۳۳ بعدازظهر

اي سهراب عزيز، ما نوشتيم، اميدوارم که راضي کننده باشه.

نوشته شده توسط ربل در تاريخ دوشنبه، ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۴، ۶:۴۷ بعدازظهر

هر ديدي بازديدي داره!!روز عشاق رو به شما و آقا سهراب عزيز تبريك ميگم وبهترين آرزو ها را براي شما از خدا مي خوام

نوشته شده توسط amin در تاريخ سه شنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱:۵۲ بعدازظهر

سلام خوبي دوست من ..خوشحالم كه مينويسي و خيلي زيبا نوشتي
اول اينكه آدم براي كاري كه ميكند بايد هدف داشته باشد
وقتي نميدونه كه كاري رو كه ميخواد دنبال كنه چه فايده اي داره .همون بهتر كه بيخالش بشه
كسي كه كاري رو شروع ميكنه بايد به اون كار علاقه مند باشه
كاري كه از روي اجبار باشه هيچ وقت درست از آب در نمياد ..
و دوم در مورد كاريكاتو بايد بگم كه من خودم خيلي ناراحت بودم از اين قضيه ..هر بلايي كه سر دانمارك بياد حقشه ..راستش منم اون كاريكاتور رو نديدم براي اينكه روشن بشي بايد بگم كه كاريكاتور به شكلي بود كه يه بمب در دست پيغمبر (ص) گذاشته بودن و خطاب كرده بودن رهبر تروريست ها ست ..البته منم اينو شنديم ..خودم نديدم ..موفق باشي

نوشته شده توسط مهدي تهراني در تاريخ سه شنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۴، ۸:۳۸ بعدازظهر

چه گریزی ست ز من؟
چه شتابی ست به راه؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک، پناه؟

مرمرین پله ی آن غرفه ی عاج
ای دریغا که ز ما بس دور است
لحظه ها را دریاب
چشم فردا کور است

نه چراغی ست در آن پایان
هر چه از دور نمایان ست
شاید آن نقطه ی نورانی
چشم گرگان بیابان ست

من فرو مانده به جام
سر به سجاده نهادن تا کی؟
او در اینجاست نهان
می درخشد در می

گر به هم آویزیم
ما دو سر گشته ی تنها، چون موج
به پناهی که تو می جویی، خواهیم رسید
اندر آن لحظه ی جادویی اوج

×()×()×()×()×()×()
سلام دوست من . به روزم و منتظر قدمهای سبز تر از سبز شما عزیز بزرگوار

نوشته شده توسط hassan در تاريخ جمعه، ۲۸ بهمنماه ۱۳۸۴، ۷:۱۶ صبح
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت