v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
من هر وقت که اینجا چیزی نوشتم، تقریبا به همان مقدار به آن مطلب فکر کردم، که زمان تایپ کردن آن از من وقت می برد!
همیشه فی البداهه نوشتم، و کلمات خودش پشت سر هم آمد و شد یک مطلب به درد نخور و گاهی هم ای!
البته این موضوع مشمول خاطراتی که تعربف کردم نیست.
اما در این چند روزی که دوباره مشکل ارث و میراث من گشاد شده! نه ببخشید سر باز کرده، چند ین موضع به ذهنم رسیده است که گاهی به بعضی از آنها روز ها فکر کردهام.
{میگم خدا ما را شناخت و بهمون شاخ نداد! اگر بابای من میلیاردر بود چقدر مشکل پیش می آمد؟!}
یکی از این موضوعها خواندن وبلاگ کسی است که تقریبا چهل روزی است، آرام گرفته و دیگر زبانی برای صحبت کردن ندارد!
سخت تر از خواندن وبلاگ، خواندن نظراتی است که در پای هر نوشته و بعد از مرگ{به شهادت رسیدن} این بنده خدا آمده است!
من که نتوانستم درک بکنم، اگر ما اینچنین ملت دلسوزی هستیم، چرا کسانی مانند این شخص که قهرمانان این دوران هستند، باید سر خود را در وبلاگ بکنند و فریاد بزنند؟!
حتما باید یک نفر را در کفن دید و او را دوست داشت؟
اگر همین انسان امروز زنده بود و برای مثال چند هزار تومان، اضافه تر بابت سلامتی اش که برای ما از دست داده دریافت می کرد، چند هزار نفر به او چپ چپ نگاه می کردند؟
چند بار باید سرش را در این وبلاگ می کرد و گریه می کرد، تا زخم چشم ها و متلک های رنگ و ورانگ مردمی که او سلامتی اش را نثار آنان کرده است کمتر آزارش می داد؟
چند نفر از این مردم، که صدقه سر این انسان ها امروز جوانانشان در دانشگاه ها فارغ التحصیل می شوند، به یاد می آوردند که اگر امثال این امپراطورهای بدون سرزمین، به منطقه نمی رفتند، امروز به جای تماشا کردن و حظ بردن از فارغ التحصیل شدن فرزندانشان، باید هر روز برای خودشان و فرزندانشان طلب مرگ می کردند تا از نکبت زیر دست بودن نجات پیدا بکنند؟
سلام سهراب جان ...از خواندن وبلاگ امپراطور خیلی متاثر شدم،متاسفم که به هیچ طریقی نمی توان فداکاریهای آنهارا جبران کرد.
نوشته شده توسط ameneh در تاريخ سه شنبه، ۱۱ بهمنماه ۱۳۸۴، ۰:۱۷ بعدازظهرآورا خانم
با اين وضعيتي كه من از دور مي بينم، شاید باید بگوئیم، هر چه خاصیت و صفت خوبی که ایرانی جماعت قبلا داشتند!
اما از یک چیز مطمئن هستم.
اینکه روزی در آینده این قهرمانان ستایش خواهند شد، و آن مردم تحقر!
آمنه جان
هيچ كاري غير ممكن نيست عزيز.
نياز به جبران كردن هم نيست، منظورم من از نوشته این هست، که امثال این آدم ها را وقتی نمی توانیم خوبی در حق شان بکنیم، حداقل زنده بگور نکنیم!
شاد باشی
اي روزگار ميدوني سهراب اين اينترنت راهي براي درددل مردم شده منم گاهي درددل ميكنم تا آروم بگيرم.
يكي ديگه هم داره درددل ميكنه.
ولي سهراب من به همه جبهه رفته ها ارادت دارم و با تمام وجود دوستشون دارم و همين طور شهيدان رو بدتر دوست دارم. من شما رو هم دوست دارم
نوشته شده توسط bachehmahal در تاريخ سه شنبه، ۱۱ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱:۲۹ بعدازظهربچه محل
من به شما اطمينان مي دهم كه هر كسي را قلبا دوست داشته باشي، یک دوست داشتن متقابل در آن آدم نسبت به خودت به وجود آوردی.
فقط مواظب باش انسان هایی که قلب سنگی دارند را دوست نداشته باشی.
شاد باشی
سلام اين ادمهايي كه قلب سنگي دارن ويزگي ها شون چيه ؟
نوشته شده توسط hamideh taghizadeh در تاريخ چهارشنبه، ۱۲ بهمنماه ۱۳۸۴، ۶:۲۰ صبحراست مي گه اين خانوم حميده قلب سنگين رو چطور مي شه تشخيص داد؟
نوشته شده توسط bachehmahal در تاريخ چهارشنبه، ۱۲ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱:۱۸ بعدازظهرآقا سهراب ممنون از عكس. با اين حساب من ميتونم براي شما عكسهايي را بفرستم تا شما به سليقه و صلاح ديد خودتان آن را در صفحه بگذاريد.(با يك لبخند شيطنت آميز)
نوشته شده توسط Avra در تاريخ پنجشنبه، ۱۳ بهمنماه ۱۳۸۴، ۶:۲۶ صبحخانم تقي زاده
ويژگی های آنها را باید با قلبتان لمس کنید.
توضیح دادن آن در این نظرخواهی جا نمی گیرد.
_______________________
بچه محل
اگر قلب و مغز را همزمان به کار بگیری، حتما متوجه خواهی شد.
آورا خانم
از آنجا که مغز من هنوز با سکه های دو ریالی و پنج ریالی کار می کند، نتوانستم منظور شما را متوجه بشوم!
v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)
فكر ميكنم ايراني جماعت هر چه خاصيت و صفت خوب داشته باشد ولي اصولا مرده پرست است . حتي اگر ان طرف دشمنش باشد. و انسانهاي زنده را هيچ وقت نه ميبيند و نه درك ميكند. هميشه پر توقع است و ناراضي. خلاصه همه اينها باعث ميشود انسانهايي از ياد بروند و موقعيتهايي از دست.
نوشته شده توسط Avra در تاريخ دوشنبه، ۱۰ بهمنماه ۱۳۸۴، ۸:۳۹ بعدازظهر