« یک توضیح|نیمه پنهان | صفحه اصلی | عروسک بازی آدم بزرگ ها »
دوشنبه، ۱۰ بهمنماه ۱۳۸۴
همین جوری

من هر وقت که اینجا چیزی نوشتم، تقریبا به همان مقدار به آن مطلب فکر کردم، که زمان تایپ کردن آن از من وقت می برد!
همیشه فی البداهه نوشتم، و کلمات خودش پشت سر هم آمد و شد یک مطلب به درد نخور و گاهی هم ای!
البته این موضوع مشمول خاطراتی که تعربف کردم نیست.


اما در این چند روزی که دوباره مشکل ارث و میراث من گشاد شده! نه ببخشید سر باز کرده، چند ین موضع به ذهنم رسیده است که گاهی به بعضی از آنها روز ها فکر کرده‌ام.
{میگم خدا ما را شناخت و بهمون شاخ نداد! اگر بابای من میلیاردر بود چقدر مشکل پیش می آمد؟!}


یکی از این موضوع‌ها خواندن وبلاگ کسی است که تقریبا چهل روزی است، آرام گرفته و دیگر زبانی برای صحبت کردن ندارد!
سخت تر از خواندن وبلاگ، خواندن نظراتی است که در پای هر نوشته و بعد از مرگ{به شهادت رسیدن} این بنده خدا آمده است!


من که نتوانستم درک بکنم، اگر ما اینچنین ملت دلسوزی هستیم، چرا کسانی مانند این شخص که قهرمانان این دوران هستند، باید سر خود را در وبلاگ بکنند و فریاد بزنند؟!


حتما باید یک نفر را در کفن دید و او را دوست داشت؟
اگر همین انسان امروز زنده بود و برای مثال چند هزار تومان، اضافه تر بابت سلامتی اش که برای ما از دست داده دریافت می کرد، چند هزار نفر به او چپ چپ نگاه می کردند؟

چند بار باید سرش را در این وبلاگ می کرد و گریه می کرد، تا زخم چشم ها و متلک های رنگ و ورانگ مردمی که او سلامتی اش را نثار آنان کرده است کمتر آزارش می داد؟


چند نفر از این مردم، که صدقه سر این انسان ها امروز جوانانشان در دانشگاه ها فارغ التحصیل می شوند، به یاد می آوردند که اگر امثال این امپراطورهای بدون سرزمین، به منطقه نمی رفتند، امروز به جای تماشا کردن و حظ بردن از فارغ التحصیل شدن فرزندانشان، باید هر روز برای خودشان و فرزندانشان طلب مرگ می کردند تا از نکبت زیر دست بودن نجات پیدا بکنند؟


۷:۲۷ بعدازظهر -  سهراب
نظرات

فكر ميكنم ايراني جماعت هر چه خاصيت و صفت خوب داشته باشد ولي اصولا مرده پرست است . حتي اگر ان طرف دشمنش باشد. و انسانهاي زنده را هيچ وقت نه ميبيند و نه درك ميكند. هميشه پر توقع است و ناراضي. خلاصه همه اينها باعث ميشود انسانهايي از ياد بروند و موقعيتهايي از دست.

نوشته شده توسط Avra در تاريخ دوشنبه، ۱۰ بهمنماه ۱۳۸۴، ۸:۳۹ بعدازظهر

سلام سهراب جان ...از خواندن وبلاگ امپراطور خیلی متاثر شدم،متاسفم که به هیچ طریقی نمی توان فداکاریهای آنهارا جبران کرد.

نوشته شده توسط ameneh در تاريخ سه شنبه، ۱۱ بهمنماه ۱۳۸۴، ۰:۱۷ بعدازظهر

آورا خانم
با اين وضعيتي كه من از دور مي بينم، شاید باید بگوئیم، هر چه خاصیت و صفت خوبی که ایرانی جماعت قبلا داشتند!
اما از یک چیز مطمئن هستم.
اینکه روزی در آینده این قهرمانان ستایش خواهند شد، و آن مردم تحقر!

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ سه شنبه، ۱۱ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱:۱۸ بعدازظهر

آمنه جان
هيچ كاري غير ممكن نيست عزيز.
نياز به جبران كردن هم نيست، منظورم من از نوشته این هست، که امثال این آدم ها را وقتی نمی توانیم خوبی در حق شان بکنیم، حداقل زنده بگور نکنیم!
شاد باشی

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ سه شنبه، ۱۱ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱:۲۱ بعدازظهر

اي روزگار ميدوني سهراب اين اينترنت راهي براي درددل مردم شده منم گاهي درددل ميكنم تا آروم بگيرم.
يكي ديگه هم داره درددل ميكنه.

نوشته شده توسط bachehmahal در تاريخ سه شنبه، ۱۱ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱:۲۴ بعدازظهر

ولي سهراب من به همه جبهه رفته ها ارادت دارم و با تمام وجود دوستشون دارم و همين طور شهيدان رو بدتر دوست دارم. من شما رو هم دوست دارم

نوشته شده توسط bachehmahal در تاريخ سه شنبه، ۱۱ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱:۲۹ بعدازظهر

بچه محل
من به شما اطمينان مي دهم كه هر كسي را قلبا دوست داشته باشي، یک دوست داشتن متقابل در آن آدم نسبت به خودت به وجود آوردی.
فقط مواظب باش انسان هایی که قلب سنگی دارند را دوست نداشته باشی.
شاد باشی

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ سه شنبه، ۱۱ بهمنماه ۱۳۸۴، ۷:۱۲ بعدازظهر

سلام اين ادمهايي كه قلب سنگي دارن ويزگي ها شون چيه ؟

نوشته شده توسط hamideh taghizadeh در تاريخ چهارشنبه، ۱۲ بهمنماه ۱۳۸۴، ۶:۲۰ صبح

راست مي گه اين خانوم حميده قلب سنگين رو چطور مي شه تشخيص داد؟

نوشته شده توسط bachehmahal در تاريخ چهارشنبه، ۱۲ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱:۱۸ بعدازظهر

آقا سهراب ممنون از عكس. با اين حساب من ميتونم براي شما عكسهايي را بفرستم تا شما به سليقه و صلاح ديد خودتان آن را در صفحه بگذاريد.(با يك لبخند شيطنت آميز)

نوشته شده توسط Avra در تاريخ پنجشنبه، ۱۳ بهمنماه ۱۳۸۴، ۶:۲۶ صبح

خانم تقي زاده
ويژگی های آنها را باید با قلبتان لمس کنید.
توضیح دادن آن در این نظرخواهی جا نمی گیرد.
_______________________

بچه محل
اگر قلب و مغز را همزمان به کار بگیری، حتما متوجه خواهی شد.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ پنجشنبه، ۱۳ بهمنماه ۱۳۸۴، ۶:۴۸ بعدازظهر

آورا خانم
از آنجا که مغز من هنوز با سکه های دو ریالی و پنج ریالی کار می کند، نتوانستم منظور شما را متوجه بشوم!

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ پنجشنبه، ۱۳ بهمنماه ۱۳۸۴، ۶:۵۰ بعدازظهر
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت