v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
چند بار انسان از یک سوراخ گزیده میشود؟
فکر می کنم که آن ضرب المثل قدیمی همینطور گفته میشد!
اما من اینجا آن را بصورت برعکس استفاده میکنم. میدانم که ایرانیها این ضرب المثل را وقتی به کار میبرند که از تکرار شدن یک اشتباه تعجب کرده باشند؟ و یا بخواهد یاد آوری کرده باشند!
اما این ضرب المثل را من به نیت دیگری به کار بردم. توضیح می دهم.
داستان بسیار ساده است.
اعتراف!: من یکنفر را دوست دارم!
به قول آقا مجید فیلم سوته دلان: اولی نیست، اما به خودش قسم تا روزی که باشه، خودش هست و خودم!
چرا نوشتم تکرار یک اشتباه!؟
چندین ماه پیش { الان دیگه خیلی کهنه هست!} همین موضوع برای من پیش آمد، اما بخاطر ایرادهایی که دارم، و اینجا نمی نویسم، نتوانستم موضوع دوست داشتن را در این صفحه مطرح کنم!
نتوانستم مطرح کنم، زیرا جرات مطرح کردن آن را در دنیای واقعی نداشتم، و دلیلی وجود نداشت که وقتی در دنیای واقعی نمیتوانم کاری بکنم، در این دنیا نیز چیزی بنویسم.
{ داخل آکولاد اینکه، من این دنیای مجازی را نیز بسیار جدی میگیرم، و آدم هایی که در آن هستند!}
دفعه قبل بخاطر جرات نداشتن، یکی از فرصت های خوب زندگی از دست من رفت!
یکی از انسان های بسیار خوب در واقع!
اینکه نوشتم، ضرب المثل را در اینجا نوشته برعکس استفاده می کنم به این دلیل است، که اصلا نمی توان آن دوست داشتن را با این عشق{!} مقایسه کرد و در واقع من خوش شانس بوده ام که آنموقع چیزی انجام نشد، به همین خاطر نیز از گزیده شدن دوباره نه تنها ناراحت نیستم، که بسیار خرسندم!
اینبار نیز اگر بخواهم همانطور برخورد بکنم، باز هم ضرر خواهم کرد، با این فرق که اینبار کار از دوست داشتن گذشته است، و فکر می کنم که نمیتوانم این اشتباه را جبران کنم و به همین خاطر تبدیل به یک فاجعه خواهد شد!
شما بهتر از من می دانید که بسیاری از احساس ها را میشود در زندگی نادیده گرفت و یا ایگنور کرد. اما این کار برای احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن، غیر ممکن است!
چه حسی بهتر از اینکه بدانی یکنفر تو را از صمیم قلب دوست دارد؟ و همین احساس را برای او داشته باشی!
بنابراین دوستان عزیز در جریان باشند که بنده در حال حاضر گلویم ژیش یک نفر بدجوری گیر کرده است!
اگر دیدم خودم حریف نمیشوم که خودش و خانوادهاش را کاملا راضی بکنم، از شما دوستان کمک خواهم گرفت.
آهای مردم! دوست داشتن و دوست داشته شدن، حس بسیار شیرینی است!
شما چه نظری دارید؟
پی نوشت: لطفا دوستان صمیمی از طریق ایمیل و مسنجر و این جور وسایل از بنده نخواهند که هویت این خانم را فعلا برملا کنم!
اگر روزی خودش اجازه داد و همه چیز مرتب بود، شاید یک عکس دو نفره نیز در این وبلاگ گذاشتم!
علی الحساب دعا کنید که ایرادهای بسیار زیاد من مشکلی زیادی درست نکند!
شيما خانم
و عليكم السلام و رحمته الله!
يك كمي عاشق شده ام، اما تا شیرینی دادن و اینجور کارها هنوز باید صد پله بالا برویم، و ما تازه در پله اول هستیم!
به هرحال ممنون و امیدوارم که در زندگی شما نیز خبرهای خوشی شنیده بشود!
سلام، آقا مبارکه، آرزو دارم به شادکامی و وصل برسید، زندگی رسم خوشایندی است؛
نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ شنبه، ۱۷ دیماه ۱۳۸۴، ۷:۰۵ صبحعشق صداي فاصله هاست ... صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند ...
اين ابهام دوست داشتني مباركتون باشه ... راستي دلتون نمي خواد بريد وسط كوه و داد بزنيد ؟؟؟ من از ته دل دعا مي كنم براتون
سلام ابي جان
آقا هنوز تا مرحله مبارك بودن كلي كار مانده! فعلا اين هست كه من از يكي خوشم آمده و او هم مي خواهد بدانم من چه انساني هستم!
تا مبارك باد كارها هست، و به لطف خداو کَرَم انسان ها نیاز دارم.
مریم خانم
می خواستم بروم وسط کوه داد بزنم، بعد یادم آمد برای رسیدن به اولین کوه، باید حداقل تا کشور لوگزامبورگ بروم!
فعلا بی خیالش شدم.
ممنون از دعا و لطف
سلام آقاسهراب...هيچ احساسي درزندگي مطلوب تر از عشق ودوست داشتن نيست قدرش رابدانيد(مثل من ).مارو در شاديتون شريك بدانيد براي شما روزهاي خوشي را آرزو مي كنم
نوشته شده توسط ameneh در تاريخ شنبه، ۱۷ دیماه ۱۳۸۴، ۱:۱۳ بعدازظهرآمنه جان سلام
عزیز همینطور است که گفتید، و من نیز قدر دان هستم(مثل شما). شما هم من را در شادی که دارید، و همینطور حس خوبی که در کامنت شما هست شریک بدانید. برایت تندرستی و شادکامی آرزومندم.
ممنون از لطفت.
سهراب جان خيلي برات خوشحالم.به اينكه چي ميشه فكر نكن.خودتو رها كن.لذت واقعي رو وقتي ميبري كه توش غرق بشي.خودتو غرق كن،ارزششو داره.باور كن.
نوشته شده توسط آریاخنه در تاريخ شنبه، ۱۷ دیماه ۱۳۸۴، ۲:۱۹ بعدازظهرآرياخنه جان
ممنون خانم، حتما ارزش دارد، اما غرق شدن نیز برای آدم هایی مانند من به راحتی نیست و بسیاری از شرایط باید فراهم باشد!
خوب این یک شروع خیلی خوب می تواند باشد برای 2006 و سال های پیش رو.
هرچه گویی آخری داردبه غیراز حرف عشق
کین همه گفتندوآخر نیست این افسانه را.
(داخل پرانتز اینکه به من و بقیه خواننده های وبلاگتان حق بدهید که مشتاقانه بخواهیم بدانيم آنکه تسکين دل بيقرار سهراب شده و عاشقش کرده کی می تواند باشد؟؟؟؟)
آقا سهراب
این یکی رو لطفا یه جواب کوتاه بدید:
هر 16 تا شرطو یعنی ایشون داشتند؟ یا چون دوستشون دارید استثناء هم می تونه وجود داشته باشه؟
من هر لحظه دارم نیوزخیرخ تر می شم (به قول هلندیها!!)
پرستو خانم
حتما اگر بدانم كه چيزي حتمي خواهد شد، توضیح خواهم داد که ایشان چه کسی هستند.
در رابطه با اینکه آن پانزده تا شرط را دارد یا خیر، عرض کنم که مشخصات ظاهری ایشان که بسیار خوب است (فقط موهای او بلند نیست، که می شود!)
درونش هم حتما خوب هستند که مرا به این روز انداخته است!:)
امیدوارم توضیحات کافی بوده باشد.
شاد باشی
سلام سهراب عزيز
هنوز به عروسي نرسيده اينهمه پيام تبريك داريدكه انشائ الله بيشترهم خواهندشدواي به روزي كه به سلامتي خبرازدواجتون وبقول خودتون عكس 2نفريتون وبرامون بگذاريد.چه شود؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
خيلي براتون خوشحالم ازدعاتونم ممنون.فقط يه كنجكاوي اگه جواب دادنش براتون البته مقدوره:انشائ الله همسرآيندتون درهلندباشمازندگي ميكنند؟يعني درهمون كشورند؟
چقدربدشد ولي سهراب جان چون من داشتم باكلي اميدموهامو بلندميكردم ولي ميبينم موي بلند"روي سياه"ناخن دراز"واه واه واه...دراين بين اصلامهم نبوده.
براي منم دعاكنيدكه از2انتخابم اونچه كه خيروصلاحمه خداوندجلوي روم بگذاره وازاينهمه آشفتگي راحت شم.
دوست شما
شيما
اینقدر خبر خوبی بود که به وجد اومدم و میخوام برم دوباره اون آهنگ کتی خانمو بذارم و برقصم ! فقط جون مادرت ، نه ببخشید ، تو رو به ارواح خاک مامان خدابیامرزت این دفعه یه خورده بجنب !
نوشته شده توسط روح بازیگوش در تاريخ یکشنبه، ۱۸ دیماه ۱۳۸۴، ۶:۵۰ صبحسلام اقا داماد:;)
احوال شما ا ا ؟
معلوم بود مشكوك مي زديد آقا سهراب،بقول سريال برره كه شما فكر نكنم ببنيد حرفهاي عشقولانه اين چند وقت زياد مي زديدد د د ،پس بگو و و;;)
اميد كه به خواسته دلتون برسيد اگر خدا صلاح رو بر همين مي دونه .
راستي اين شيما جان هم راست گفتن ها ا ا ،اين هم معيار گفتين ن ن.ما داشتيم اماده مي شديم كه يك دفعه شك رو زديد:D
خوشبخت باشيد سهراب خان و هميشه سالم.
v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)
به به به بههههههههههه
نوشته شده توسط shima در تاريخ شنبه، ۱۷ دیماه ۱۳۸۴، ۴:۵۹ صبحسلام عليكم ورحمه الله
ميبينم كه عاشق شده بيديد.خيلي خوشحال شدم سهراب عزيز.اميدوارم كه همه چيزروبراه شودوبقول خودتون ايرادهاي بسيارزيادشما مشكلي براي اين وصلت ايجادنكند.
آخ جون پس يه عروسي افتاديم ديگه نه؟
خوشحالم اولين نفري هستم كه تبريك ميگم.
هميشه خوش خبرباشيدوسلامت
دوست شما
شيما