« حس غریب، نعمت و یا عذاب؟ | صفحه اصلی | زمستان است »
دوشنبه، ۵ دیماه ۱۳۸۴
هدیه

یک نفر با فرستادن این کارت زیبا، روح من را تازه کرد!
باشه عزیز، تا شقایق هست، زندگی باید کرد...


۶:۵۵ بعدازظهر -  سهراب
نظرات

سلام سهراب جان

خواستم سلامي عرض كنم و احوالي بپرسم.

نوشته شده توسط پدرام در تاريخ دوشنبه، ۵ دیماه ۱۳۸۴، ۹:۵۳ بعدازظهر

سلام آقاسهراب...يادتونه در مطلب سيم خاردار بودن براتون نوشتم كه اون عكس به شما نمياد !!!اشتباه نكرده بودم حالا مي بينم چقدر اين گلهاي زيبا شبيه شماست اون دوست عكس خودتون را براتون فرستاده

نوشته شده توسط ameneh در تاريخ سه شنبه، ۶ دیماه ۱۳۸۴، ۱:۲۶ بعدازظهر

عشق هرگز قادر به تملك نيست؛ عشق آزادي بخشيدن به ديگري است؛ عشق هديه اي نا مشروط است ؛عشق معامله نيست.
عشق تجارت نيست ؛ رهايي اولين ستون عشق است ؛آزادي كامل و بي قيد وشرط .عاشق فقط مي بخشد بدون حساب و كتاب و از اين رهگذر لذت مي برد.گدايي عشق؛ رسم تازه كاران است .اگر موجودي در اين جهان وجود دارد كه از ديدنش رنگ رخساره ات تغيير مي كند ؛ صداي قلبت آبرويت را به تارج مي برد؛ مهم اين نيست كه او مال تو باشد ؛ مهم اين است كه فقط باشد ؛زندگي كند ؛لذت ببرد ؛ نفس بكشد و دل تو از نوشيدنش سيراب شود.اين يعني همان عشق ؛ و عا شق آرزويي ندارد جز با پا هاي برهنه به زيارت يار رفتن.
عشق همين است جاده اي طولاني با هزاران پيچ و خم زيبا.غم انگيز اما پر هيجان .اما امروز تعجب من از اين است كه چگونه با اين زيباترين احساس جهان برخورد مي كنيم .از آن مي گريزيم و همه فكر و ذهنمان وصال است و غافليم كه وصل ؛مرگ عشق است .خودمان را به آب و آتش مي زنيم تا به وصال برسيم و غافليم از اينكه كه لذتي كه در هجر است قابل قياس با وصل نخواهد بود چرا كه در هجر شوق ديدار است و در وصل ترس از جدايي.

نوشته شده توسط somayeh در تاريخ سه شنبه، ۶ دیماه ۱۳۸۴، ۱۱:۰۵ بعدازظهر

آقا سهراب منم روحم تازه شد از ديدن اين عكش يا به قول خودتون كارت زيبا.
اميد وارم هميشه موفق باشي.
دوستدار تو سجاد(بچه محل)

نوشته شده توسط sajad در تاريخ چهارشنبه، ۷ دیماه ۱۳۸۴، ۰:۴۸ بعدازظهر

نمي خواهم كه فكر كني از اين نظر هاي تكراري دادم، مي خواهم بدوني كه اين عكس جداً قشنگه.
(بچه محل)

نوشته شده توسط sajad در تاريخ چهارشنبه، ۷ دیماه ۱۳۸۴، ۰:۵۰ بعدازظهر

سلام آقا پدارم
آقا من خوب هستم و اميدوارم كه شما نيز خوب باشد و خانواده گرامي اتان نيز همينطور.
ممنون از احوالپرسي اقا و خيلي مخلصم.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۷ دیماه ۱۳۸۴، ۲:۳۶ بعدازظهر

آمنه جان
شما هميشه به من لطف داريد و من را خجالت مي دهيد.
چيزي كه در مورد اين عكس ننوشته بودم اين بود كه آن دوست گرامي، در واقع عکسی از خودش را برای من فرستاده است!( شاید خودش نیز بخواند اما مهم نیست، راستش این است که این دوست من کمی بد عکس است، و خودش بسیار ماه تر از عکسش می باشد!)
ممنون از نظرت و لطفت.
راستی من به یادم هست که زمستان فصل مورد علاقه شما است، رسیدنش را به شما تبریک می کویم.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۷ دیماه ۱۳۸۴، ۲:۴۰ بعدازظهر

سمیه خانم
من که نفهمیدم چه شد عزیز؟
اگر عاشق با پاهای برهنه به دیدار معشوق می رود، چگونه می توند او را بگذارد و بگذرد؟
می دانم که هر چه برای معشوق بکنی، کم کرده ای! اما باید در دل آرزو کرد و تلاش که به او رسید، نه اینکه از روز اول او را رها بکنی که یا یماند و یا برود!
دوست من
نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
ممنون از نظرت و شاد باشی

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۷ دیماه ۱۳۸۴، ۲:۴۴ بعدازظهر

بچه محل
ممنون از نظراتی که در وبلاگ می گذاری، من میدانم که نوشتن شما تکراری نیست و در من تاکنون این حس تکرار، به وجود نیامده است.
دلت خوش.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۷ دیماه ۱۳۸۴، ۲:۴۶ بعدازظهر

سلام آقا سهراب:
راستش اين نظر يك سردبير مجله است كه من از خواندن مطالب ان هميشه لذت برده ام.سايت ان را برايتان مي گذارم.و احساس كردم تفسير زيبايي است. www.movafaghiat.com

اميدوارم قسمتهاي اصلي راه افتاده باشد،با خواند ن مطالب نيرويي دوباره مي گيرم.
اين بار تشكر نكنيد ;)
راستي واقعا همكلامي با آقا ابي آرامش بخش است.ممنون ن ن ن

نوشته شده توسط somayeh در تاريخ چهارشنبه، ۷ دیماه ۱۳۸۴، ۳:۵۶ بعدازظهر

سميه خانم
سعي مي كنم به اين آدرس سر بزنم و از مطالب به درد بخور آن استفاده بكنم.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ پنجشنبه، ۸ دیماه ۱۳۸۴، ۳:۵۶ صبح

خوشحال شدم. تازه شدن روحتون مبارك. مواظبش باشين!

نوشته شده توسط دخترك در تاريخ جمعه، ۹ دیماه ۱۳۸۴، ۶:۴۸ صبح

سلام، راستش سهراب جان، من روز اولی که این کارت رو گذاشتی می خواستم یه کامنت بگذارم ولی منصرف شدم و بعداً هم دو بار خواستم یه چیزی بنویسم، مکث کردم و ننوشتم؛ نمی دانم شاید نخواستم از روی عادت چیزی نوشته باشم؛ الان که غروب جمعه است دل به دریا می زنم و می نویسم که« این کارت رو هر کی داده دلش پر از محبت به شما بوده، رنگ سبز بعلاوه قرمز بعلاوه سفید بعلاوه زرد خیلی مهر، عاطفه، زیبایی و لطافت رو با هم داره؛ امیدوارم انسانها از اینجور نشانه ها، یاد بگیرند که می توانند خیلی ساده و پر معنا، دل همدیگر رو پر از شادی و مهر کنند»

نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ جمعه، ۹ دیماه ۱۳۸۴، ۴:۱۲ بعدازظهر
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت