« زنده بگور | صفحه اصلی | هدیه »
جمعه، ۲ دیماه ۱۳۸۴
حس غریب، نعمت و یا عذاب؟

نوشتهٔ قبلی وبلاگ را با عنوان زنده‌بگور بر روی شیکه گذاشتم، آن چیزی که خواندید، نه داستان بود و نه تخیالات یک انسان مریض!
حقایقی بود که ناخواسته به سراغ من می‌آیند.

حتما بسیاری از انسان‌ها ه غیر از احساس پنج‌گانه مشترکی که در همه وجود دارد، دارای نوعی احساسات دیگر نیز هستند که نمی‌شود بر روی آن نام گذاشت.

گاهی فشار این احساسات آنقدر زیاد است که می‌توان مرگ روح را در آن دید، گاهی و فقط گاهی، انسان ها چنان روحت را به بازی می‌گیرند و یا آزار می‌دهند که ناخواسته برای روحت گریه می‌کنی، و آرزو می‌کنی که تمامی این احساسات یک خواب باشد ویا یک نوع توهم که از تنهایی ریشه گرفته است!
اما متاسفانه و یا خوشبختانه اینطور نیست و همه آن چیزی که ناخواسته فهمیده ای، مو به مو در جای دیگری از دنیا اتفاق افتاده است.

می گویم "متاسفانه" به این دلیل که تمامی این احساسات از کسانی به تو می رسند که به نوعی با آنها در تماس هستی و وقتی آزار می‌بینی که کسی را دوست داری و او با انجام کاری دلت را به خون می‌کشد! و "خوشبختانه؛ به این علت که بسیار زود از بسیاری از اتفاق‌ها آگاه می‌شوی و سعی در جلوگیری و یا مداوا می‌کنی.

این احساس غریب که نمی‌دانم خوب است و یا بد را از مادرم به ارث برده‌ام و خودم برای به دست آوردن آن کاری نکرده‌ام.
اما به نظرم می‌رسد که قرار گرفتن در شرایط غربت و مشکلات آن باعث شده که این احساس بسیار قوام بیاید و در تمام وجود من ریشه بدواند.

توضیح: این نوشته کوتاه را به این دلیل در وبلاگ آوردم تا بلکه نگرانی بعضی از دوستان که ایمیل داده بودند را برطرف بکنم. واقعیت این است که نمی‌توانم چیزی بیشتر در مورد این نوع احساسات که در من وجود دارند و واقعی هستند بنویسم.
نه اینکه نمی‌خواهم در مورد آن صحبت بکنم، نمی‌توانم آن را تعریف بکنم و برای تعریف کردن آن نیاز به کمک دارم.


۵:۱۰ بعدازظهر -  سهراب
نظرات

سلام سهراب عزيز
خيلي خوشحالم كه بهتريدوبرگشتيد.ازخوندنه مطلب قبليتون خيلي دلگيرشدم وكاملاحستون كردم.بلكه واقعيت اينه كه باهاتون كاملاموافقم كه روح ممكنه چندباربميره ومن خودم چندباري دچارچنين مرگي شدم و...خوشحالم كه حالابرگشتيدبه زندگي چون واقعيت اينه كه هرچقدرهم زجربكشيدخودتون تنهاييدوبايدخيلي زودبرگرديدبه زندگي تاازقافله حركت خيلي عقب نيافتيد.
خيلي وقتابايدفراموش كردورفت جلو"زندگي همينه ديگه فرازونشيب .
هميشه تنتون سالم وروحتون شادباشه
ارداتمند
شيما

نوشته شده توسط shima در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۵:۵۸ صبح

واسه وجود عشق و چگونگيش اگه دوست داشتي اين وبلاگ رو ببين: www.deltangiha2000.persianblog.com
و www.javabet.persianblog.com
که هر دو مال یه دخترخانومه که به نظر من یه عاشق واقعی یه...
تازه، دیگرون هر چی می خوان بگن، عشق ورزی تو می تونه با همه مردم عالم فرق داشته باشه.

نوشته شده توسط دخترک در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۶:۲۸ صبح

امیدوارم حالتون بهتر بشه.

نوشته شده توسط دخترک در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۶:۳۰ صبح

سلام، برای دلت، خوشی و برای تنت سلامتی آرزو می کنم؛

نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۶:۳۵ صبح

عالیه..................... و زیبا.
راستی واسه تبلیغ ویژه پولم میگیرید؟ یا رایگانه اگه رایگان نیست مبلغش چقدره؟
در صورت ممکن لطفا جوابمو تو اولین فرصت بدهید.
نوفق باشید.
خدانگهدار.

نوشته شده توسط توحید زاهد در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۹:۰۶ صبح

راستي آي دي تونم اد كردم.

نوشته شده توسط توحید زاهد در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۹:۰۸ صبح

سلام آقاسهراب...خداروشكر كه بهترهستيد ومتاسفم كه اين مشكلات ازكسي رسيده كه دوسشون داريد!!من از بيگانگان هرگز ننالم كه هرچه بامن كرد آن آشناكرد.

نوشته شده توسط ameneh در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۱۱:۱۱ صبح

چه خوب كه الان بهتريد..

نوشته شده توسط mokashefeh در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۲:۱۹ بعدازظهر

شيما خانم
گذر زمان دردها را كم و زخم ها را مداوا مي كند و امثال من محكوم هستيم به ادامه زندگي!
از لطفت ممنونم.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۳:۳۳ بعدازظهر

دخترك
اگر فرصت كردم حتما به آن وبلاگ ها كه آدرسش را گذاشته ايد سر خواهم زد.
ممنون

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۳:۳۵ بعدازظهر

ابي عزيز
من هم بري شما و خانواده گرامي ات سلامتي و تندرستي و شادابي آرزومندم دوست گرامي.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۳:۳۶ بعدازظهر

آقاي توحيد زاهد
من متوجه منظور شما نشدم!
چي پولي هست و يا مجاني؟
در مورد آي دي هم بايد بگويم كه متاسفانه من از آن اي دي ها براي انلاين شدن استفاده نمي كنم.
موفق باشيد.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۳:۳۷ بعدازظهر

آمنه جان سلام
عزيز همه اينها كه نوشتم يك طرف.
طرف ديگر قضيه اين است، هر چه كه از كساني كه دوستشون دارم به من برسد به نوعي خوب است عزيز!
ممنونم از لطفت.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۳:۳۹ بعدازظهر

مکاشفه
ممنون از لطف شما، و من برای شما تندرستی و شاد بودن روحتان را آرزومندم.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۳:۴۱ بعدازظهر

در درون این حس (که به عقیده من موهبتی است خدایی)نیرویی هست که چیزی را می بیند و می شنود که هنوز خیلی ها قادر به درکش نیستند.این را زمانی فهمیدم که همین حست ،روزن امیدی به من نمایاند.
در مورد شرح این حس و درک ، به نظر من تنها راه شرحش به کار نبردن هیچ ابتکاری و انجام ندادن هیچ کاری است زیرا در این لحظه های سکون بخش نهان این حس است که فعال می شود.

نوشته شده توسط parastoo در تاريخ شنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۴، ۵:۱۷ بعدازظهر

پرستو
صميمانه اميدوارم كه اين احساسات، اگر برای صاحب خود زیاد خیر و برکتی ندارد، اما باعث بشود که همان روزن کوچک امید را در دل دیگران بوجود بیاورد.
آرزو می کنم که به تمام خواسته های خود برسید.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ یکشنبه، ۴ دیماه ۱۳۸۴، ۱:۲۱ صبح
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت