v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
چند وقت پیش در خبرها خواندم که عاشق شدن و در واقع عشق، در هر انسانی به این صورت است که یک عضوی از بدن به هنگام دیدن کسی که او را میپسندی، از خود چیزی ترشح می کند، و ترشح این مواد باعث می شود که شخص احساس کند که عاشق طرف مقابل است!
چند روز پیش در سایت بیبیسی یک گزارش در این رابطه دیدم و اینکه این موضوع درست است و این ترشحات بعد از گذشت یک سال به حالت عادی برمیگردد!
( یکی از خانم هایی که از ایران این وبلاگ را می خواند، هم به من ایمیل داده بود و نوشته بود این خبر را در اخبار ایران شنیده است!)
با چند تا روانپزشک و دکتر و از این جور اشخاص مصاحبه کردهاند و بعضی از آنها گفتهاند که علت عشق، فقط مربوط به آن ترشخ نمی باشد و بسیاری دیگر از چیزهای روحی نیز در عاشق شدن و مهمتر از آن عاشق ماندن سهیم هستند.
به هرحال آنطور که من فهمیدم، منظور این کسانی که این نظریه را دادهاند، این است که در واقع چیزی که بیشتر انسانها به عنوان عشق از آن اسم میبرند، در واقع یک نوع هوس است که نود درصد این احساس بعد از گذشت یک سال و مثلا بعد از صد بار عشقبازی با طرف مقابل از بین میرود!
خوب اگر من بخواهم این نظریه را بپذیرم، چطور می توانم انسانهایی که سالها است با یکدیگر زندگی میکنند و از زندگی خود راضی هستند را درک بکنم؟
چیزی که برای من بسیار عجیب است، این است که همه این افراد، تاکید دارند که اگر دوباره امکان ازدواج کردن پیدا بکنند، باز همسر خود را انتخاب خواهند کرد!
در اینمورد فرض را بر این می گذارم که همسر این اشخاص از نظر جنسی توانسته طرف مقابل خود را کاملا راضی نگهدارد!
اما آیا این آدم ها مثل این فکر برایشان پیش نمی آید که برای مثال من پانزده سال با این شخص بودم، و حالا کسی دیگر را امتحان می کنم تا یک طعم دیگر را نیز چشیده باشم!؟
و یا اگر نود درصد عشق، لذت بردن از مسائل جنسی است، چرا کسی مثل من فکر میکند که بدون عشق نگاه کردن به جنس مقابل حرام است؟ حالا عشق بازی با او پیش کش من!
چرا نمی توانم مثلا به یک بار و یا کافه بروم و دست اولین کسی را که دیدم دلش میخواهد با من صحبت بکند را بگیرم و بعد از آن هم "بله"!؟
چندین چرا دیگر در ذهنم وجود دارد که خواهم نوشت، شما اگر تا همین جای موضوع، نظری دارید، لطفا در نظرخواهی بنویسید.
....ادامه دارد.
سلام سهراب گرامی... می دانی که از ابتدای وجود بشر، عشق احساس شده و بعد در دوران شفاهی در باره ی آن صحبت شده و سپس در دوران کتابت در باره ی آن قلم فرسایی شده و اکنون در عصر ارتباطات و اطلاعات باز برای آن نظریه پردازی می کنند . بعد از سالها زندگی با همسرم اکنون دیوانه وار دوستش دارم و بدون او حتی خوابم نمی برد. بارها شبها در ماموریت های اداری تا صبح از این پهلو به آن پهلو شده ام و تا صبح جان داده ام! تا بخوابم ، البته در کمال شرمندگی اعتراف می کنم بالاخره ممکن است در این اثناء چیزی هم ترشح! شده باشد. تصور زندگی بدون او برایم جهنم است آنقدر« بله ها»! با هم داشته ایم که فکر نمی کنم کسی بتواند رکورد ما را بشکند ولی هر بار تشنه تر شده ایم. البته این را قبول دارم که ارضای جسمانی یکی از پایه های اصلی دوام عشق است حتی در ارتباطات همسکشوال (مخصوصاً مردها که وقتی پایه ارضا پیش می آید عقلشان بالکل ضایع می شود) ولی همه چیز ارضای جسمانی و ترشح مواد! نیست. پاهای عشق بر ویژگیهای مجازی بنا می شود ولی سر آن به آسمان متصل است.البته در مورد امتحان کردن دیگری برای لذت جنسی، صادقانه می گویم این فکر ممکن است به سراغ هر مردی بیاید ولی این بر می گردد به میران صداقت و پایبندی فرد به پیمانی که در ابتدا و اثنای ازدواج با همسرش بسته است. اگر دست بر قضا آنانی که به همسرشان عشق می ورزند ارتباط جنسی با دیگری داشته باشند ، بطوریکه همسرشان ابداً نفهمد، عملاً برایشان کوفت! و حداقل احساس خیانت کاری در برابر وجدانشان خواهد بود. اینها که این دکترها می گویند همه کشک است اگر نمونه ای برای ابطال تئوری خواستند مرا معرفی کن.
نوشته شده توسط نكته گو در تاريخ جمعه، ۲۵ آذرماه ۱۳۸۴، ۸:۵۶ صبحمن وجود عشق رو قبول دارم و نمیتونم بپذیرم که همهء عشقها بعد از یکسال میپره . اون مطلب رو در اینترنت خونده بودم و همون موقع هم به خودم گفتم کسی که اینو نوشته فرق بین عشق و هوس رو نمیدونه .
ضمنا اون خانمه احتمالا متاهل بود چون حلقه دستش بود . و اگه دیر بجنبی بقیهء اونهایی هم که قیافه شون شکل عکسهای وبلاگته متاهل میشن و سرت بی کلاه میمونه ! از شیرینی دادن میترسی که اینقدر لفتش میدی ...؟؟؟
باز سلام... البته سهراب جان، بهترین مفهوم برای درک ماهیت عشق، مفهوم «کشش» است. وقتی انسان به چیزی عشق می ورزد کششی عمیق در خود نسبت به آن احساس و درک می کند. آهنربا، آهن را به سمت خود می کشد ولی نه آهن و نه آهنربا نسبت به این «کشش» و جذب، درک و احساسی ندارند. امّا در مورد انسانها این مفهوم درک و فهم می شود و از نظر جسمی و روحی آنان را تحت تاثیر قرار داده و هر دو به سمت هم جذب می شوند. حلا چند مسئله اینجاست:
اول اینکه چه مقدار از این «کشش»، جنسی و مربوط به ارضاء غرایز جنسی است؟ به نظر من مسائل جنسی گر چه قسمت پیچیده و مهمی را تشکیل می دهد ولی همهی کشش این نیست. عشق تواماً از جسم و روح زمینی آغاز می شود ولی به تدریج در روح انسانی قوام می یابد، اوج می گیرد و سر به آسمان می ساید و کششی پایدار خلق می شود که نهایت ندارد تا مرگ (بعد از آن را نمی دانم)
دوم اینکه آیا این کشش پایان پذیر و تبدیل شدنی هست؟ به نظر من عشق حقیقی هیچگاه پایان نمی پذیرد. بله! آن عشقی که در پی رنگی بود عاقبت ننگی بود یا عشقی که فقط آن را ارضای غریزه جنسی بدانند بالاخره کهنه می شود پایان یافته و به کسالت و تنفر تبدیل می شود. عشق حقیقی مانند نهالی است که رشد می کند و به درختی تناور تبدیل می شود که هم عاشق و هم معشوق را سیراب می کند.
سوم اینکه آیا چنین کشش پایداری واقعاً هست یا توهمی بیش نیست؟ من می گویم هست، هست، هست! آنکه در پی اندازه گیری ترشحات، ثبات و تغییراست تا از طریق آن عشق را درک کند، اصلاً مفهوم عشق به عنوان کششی پایدار، را نفهمیده است. عشقی که باعث اینهمه آثار انسانی در زندگی فردی و اجتماعی شده است.
امّا در مورد اینکه برای ارضای غرایز جنسی حتماً باید عاشق بود و گرنه حرام! است. من این گزاره را اصلاً قبول ندارم. کافیست به اینهمه مردم نگاه کنید که برای ارضای غریزه جنسی «بله»! را می کنند و عاشق همدیگر هم نیستند و البته نوش جانشان! باشد. بله! عاشقی دیگر است و ارضای غریزهی جنسی دیگر. عاشقی شیوهی رندان بلاکش باشد.
(طولانی شد ببخشید نمی دانم اصلاً کامنت به این طولانی مجاز هست یا نه)
سلام احوال شم خوبه ؟ اقا لطفا اول اين جمله رو بيشتر توضييح بديد؟ من نفهميدم يعني چي (بدون عشق نگاه کردن به جنس مقابل حرام است)تا من بعدا نظرم بگم. موفق باشيد
نوشته شده توسط حمیده تقی زاده در تاريخ جمعه، ۲۵ آذرماه ۱۳۸۴، ۴:۴۹ بعدازظهرابي عزيز
ما فقرا نمي توانيم حرف كساني كه مي شنويم را در قاب طلا بگيرم و به ديوار منزلمان بچسبانيم.
اما شما يقين داشته باشيد كه مي توانيم تا آخر دنيا بشنويم و بخوانيم صحبت هاي شما را قربان.
كتي جان
اين كه نوشتيد را مي شود حدس زد كه بغايت ساده و پيچده است!
اما نمي شود حدس زد كه از ديد شما چه چيزي ساده است و چه چيزي پيچيده!؟
در مورد چراي فيلتر شدن وب سايت شما اما فكر مي كنم اتهام شما، به رقص آوردن اذهان عمومی باشد:)
نوشته شده توسط سهراب در تاريخ جمعه، ۲۵ آذرماه ۱۳۸۴، ۱۱:۴۰ بعدازظهرروح بازیگوش
فرق بین عشق و هوس را شما در چه چیزی می بینید؟
آن خانمه هم فدای سر بچه های شما!
خانم تقی زاده
توضیح آن جمله این است، نگاه کردن همراه با لذت بردن به جنس مخالف (یعنی در این مورد خانم ها!) بدون عشق ممنوع!
حالا شما بفرمائید!
سلام سهراب جان... مرا ببخش اگر اینقدر زیاد نوشتم، باور کن آن لاین هر چه به ذهنم آمد نوشتم، یک لحظه جنون نوشتن آمد و جّوگیر شدم البته کامنت اول را نوشتم و دیدم خیلی شخصی و پراکنده است و خواستم در کامنت دوم جبران کنم ولی فکر می کن باز موفق نشدم و تند رفتم. می دانی که برای افکار و علایق شما بسیار احترام قائلم از نظر من، شما این حق را تمام و کمال دارید که در مورد نگاه کردن همراه با لذت بردن، به جنس مخالف را بدون عشق ممنوع، تلقی کنید ممکن است این اعتقاد از فکر، احساس یا عواطف شما نشات گرفته باشد خلاصه این حق را دارید و کاملا قابل درک، پذیرفتنی و قابل احترام است. اگر احیاناًدر باره ی این نظر شما ، تند نوشتم مراببخش. خاک بر سرم اگر بخواهم دوستی مثل شما را با سخنانم دلتنگ کنم.( می پرسم چرا این کامنت را الان نوشتم؟ چون حس کردم شما از نقد برخی حرفهای من بخاطر دوستی مان، فروتنانه گذشتی و مرا گذاشتی تا در جهل خودم باقی بمانم)
نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ شنبه، ۲۶ آذرماه ۱۳۸۴، ۶:۴۵ صبحاين فقط در مورد ازدواج نيست. مي گن اگه قرار باشه هر كسي مشكلاتش رو بريزه وسط و باز از بين اون همه مشكلي كه اون وسط ريخته شده يكي رو انتخاب كنه اغلب مردم همون زندگي و مشكلاتي رو كه دارند انتخاب مي كنند. هر چه قدر هم كه قبلش شاكي باشند يا غر بزنند. اما ازدواج و عشق و اينا. راستش من تصورم اينه كه برعكس هر چي مي گذره پيوند محكم تر مي شه. نمي شه گفت عادت. مي شه گفت تكامل. می شه با گذشت زمان عاشق تر شد.اون موضوع رو هم تو اینترنت خوندم. زیاد جدی نگیر. چیکار به ترشح داری. ترشح احساس رو بچسب. بقیه رو بیخیال شو و بذار برای دانشمندان!ا
نوشته شده توسط بی بی در تاريخ شنبه، ۲۶ آذرماه ۱۳۸۴، ۱۰:۵۸ صبحابي عزيز
دوست بزرگوار من
تمام نوشته هاي شما را چه در وبلاگت و چه در وبلاگ عمومي و حتي نظرهايت را با كمال ميل مي خوانم و از درك شما نسبت به زيست جهان انسان ها لذت مي برم!
آقا اصلا چنين موضوعي نبوده است كه شما به نظرتان رسيده است.
من امشب حتما در بقيه نوشته كه خواهم آورد، راجب آن جمله (نگاه کردن به جنس مخالف بدون عشق) توضیح خواهم داد.
دوست بزرگوار من
بارها و بارها دیده ای که وبلاگ من پر بوده از صورت زیبا رویانی که نه می دانم که هستند و نه می شناسم آنها را!
من از دیدن چنین زیبایهایی به وجد می آیم، و دلیل گذاشتن این عکس ها و نقاشی ها نیز همین است.
اما هیچگاه دلم نمی خواهد که بدون عشق به این خوب رویان دست بزنم و هرگز در ته ذهنم نیز نمی آید که کاشکی می توانستم کامی از آنها بدون عشق بگیرم!
مطمئن هستم که شما نیر همینطور هستید!
ابی جان قسم می خورم که فقط منظورم همین بود.
ابی جان کاشکی بقیه دوستانی که نظر داده بودند نیز، کمی مثل شما حرفها را باز می کردند و در چند کلام خلاصه، که مغز من از درک آنها عاجز است، از موضوعی به این مهمی نمی گذشتند!
خصوصا که بیشتر دوستانی که نظر داده اند، متاهل هستند و من نمی دانم ما ایرانی ها اگر نتوانیم حتی حرفمان ار در یک جایی مثل این نظرخواهی نیز بگوئیم، پس راجب مسائلی به این مهمی کجا و کی و چگونه صحبت خواهیم کرد!
من یقین دارم که زندگی موفق شما، پایه هایش به غیر از خوب بودن خودت و همسر گرامی ات، بر همین گفته های روشن و انسان فهم است!
ابی مهربان
من شما و خانواده گرامی ات را بسیار دوست دارم، و حکایت دوست داشتنم برای شما همان حکایت دل به دل راه داشتن است.
خیلی مخلصم آقا ابراهیم.
دهه این کامنت آخریت رو خوندم به نظر من ارتباط جنسی و دوست داشتن دو تا مقوله ی جدا هستن اگه تلفیقشون باهم میسر بشه که نور علی کجوره ولی اگه هم نشه چندان ایرادی نداره به نظرم بعد هم در مورد تداوم عشق نباید چندان سخت گرفت هرچی راحت تر باشه آدم و هر چی شادتر و متنوع تر دوام عشق بیشتر خواهد بود در ضمن چیزی که در مورد دلیل فیلترینگم گفتی حس خیلی خوبی بهم داد از قشنگترین کارهای دنیا به نظرم به رقص در آوردن اذهان عمومیه امیدوارم بتونم این کار رو بکنم
نوشته شده توسط katbalou در تاريخ شنبه، ۲۶ آذرماه ۱۳۸۴، ۸:۰۶ بعدازظهركتي جان
وقتي اين دو مقوله از هم جدا هستند كه انسان با كسي فقط به خاطر ارتباط جنسي رابطه داشت باشد!
فكر مي كنم حداقل پنجاه درصد شیرینی یک زندگي مشترک به نوعی به این موضوع مرتبط باشد! این موضوع هیچ اشکالی ندارد و در جای خود حتما بسیار خوب است!
اشتباه وقتی پیش می آید که کسی نتواند بفهمد کسی را که دوست دارد بخاطرغرایض جنسی دوست دارد، و یا اینکه شیفته طرف مقابل شده است!
دیگه اینکه من هر چی فکر کردم نتوانستم بفهمم که مثلا سایت کت بالو چرا باید در ایران فیلتر بشود!؟
تنها اتهام مناسب سایت شما را همان به رقص آوردن اذهان عمومی دیدم!
شاد باشی.
v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)
ولله اولا موضوع بغایت ساده است و بغایت پیچیده ثانیا خیلی هم به این اخبار و اطلاعات اعتمادی نیست گاهی وقت ها هم یه قسمت رو می گن و یه قسمت رو خیر ثالثا اگه جواب قطعی به سوالات پیدا کردی به ما هم بگو
نوشته شده توسط katbalou در تاريخ جمعه، ۲۵ آذرماه ۱۳۸۴، ۶:۳۵ صبحدر مورد فیلترینگ هم بله قربان بنده فیلترم باز هم اگه جواب قطعی به چراش پیدا کردی به ما هم بگو