v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
چندی پیش داشتم با یک نفر در موزد داستانهای عاشقانه صحبت میکردم.
گفتم که در این داستانها فقط آه و ناله نیست که زیبا هست، صحبت کردن از لذتهای جسمانی نیز بسیار لذت بخش است.
همانطور که در زندگی هر انسانی اینطور است! به شرط آنکه انسان سخن گفتن را بداند و حرف را در جای خود بزند.
فکر می کنم که این قظعه شعر از داستان لیلی و مجنون بهترین شاهد برای حرفم باشد.
اینجای داستان، مجنون به نزد لیلی آمده است و لیلی از او می خواهد که برایش اشعار عاشقانه قدیم را بخواند تا او یادی از گذشته بکند.
مجنون شروع به خواندن می کند.
آیا تو کجا و ما کجائیم؟ تو زآن که ای و ما تو را ئیم
مائیم و نوای بینوایی، بسم الله اگر حریف مایی
تشنه جکر و غریق آبیم، شب کور و ندیم آفتابیم
از بندگی زمانه آزاد، غم شاد به ما و ما به غم شاد
یارب چه خوش اتفاق باشد، گر با منت اشتیاق باشد
مهتاب شبی چو روز روشن، تنها من و تو میان گلشن
من با تو نشسته گوش در گوش، با من تو کشیده نوش در نوش
در بر کشمت چو رود در چنگ، پنهان کنمت چو نرم در سنگ
گردم زخمار نرگست مست، مستانه کشم به سُمبُل ت دست
با نار برت نشست گیرم، سیب زرخت به دست گیرم
گه نار تو را چو سیب سایم، گه سیب تو را چو نار خوایم
گه در بر خود کنم نشستت، گه نامه غم دهم به دستت
سلام آقاي سهراب.خوبيد؟
اول شعروخوندم خواستم براي يكي ازدوستانم بفرستم(آقاهستند)خوب شدنفرستادم چون خيلي خفن بيداااااا.يعني اگه من درست فهميده باشم خيلي مناسب براي فرستادن به يه دوسته آقاي نه چندان صميمي نبود(حالانه اينكه من 100دوست آقاي صميمي دارم خداوكيلي منم چه حرفايي ميزنما!!!!!!)نكته گوخيلي بانمك نظرداديد.
شادباشيد
شيما
به نکته بسیار مهمی اشاره کردید
نوشته شده توسط آورا در تاريخ دوشنبه، ۷ آذرماه ۱۳۸۴، ۸:۳۱ بعدازظهرخوش به حال ليلي
نوشته شده توسط آریاخنه در تاريخ دوشنبه، ۷ آذرماه ۱۳۸۴، ۱۰:۲۵ بعدازظهرنكته گو جان
اين هم حكايت آب تني كردن شيرين هست، که به قول خرس رمال شهر قصه: آب تنی کردن شیرین چقزه شیرینه:)
شیما خانم
زیاد هم بد نیست این شعر.
منتها باید از قبل زمینه ای وجود داشته باشد تا بتوانید این نوع شعر ها را برای یک نفر بفرستید.
آریا جان
خوش به حال هر زنی که میتونه مردش را مثل مجنون بکنه!
آورا جان
متوجه نشدم منظورتان از اینکه به نکته مهمی اشاره کردم چی هست؟!
اما به هرحال این قسمت نیز حتما در یک رابطه عاشقانه وجود دارد و بسیار هم شیرین هست، چون با عشق کامل همراه هست.
سلام:مرسي از ايميلتون،خوب فكر ديگه ايي مي كردم واين چند وقت ديگه مزاحم نشدم،براتون ايميل زدم به همون ادرسي كه بهم ايميل زده بوديد،اميدوارم تونسته باشم گوشه ايي كوچكي از حرفتون رو جواب داده باشم،گرچه شما هيچ گاه منتظر جواب نيستيدددد
_________________________
سمیه خانم
ایمیل شما رسید و خواندم.
در اولین فرضت جواب می دهم.
ممنونم.
آب تني كردن شيرين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وووووووووو كه شمابااينكه فكركنم خيلي ازمن بزرگترنيستيدچقدردانسته وتجربه ومطالعه داريد :(
ايكاش منم كمي دخترخوبي بشم وكمي مطالعه ام وبيشتركنم وفقط به خوندن رمان بسنده نكنم.
آخخخخخخخخ راستي سلام خوبيد؟
راستي من وشراره جون توسمنان كه باهم حرف ميزديم يادمون افتادكه هرگزشماروغيرازعكساي كوچولويي ونوجوانيتون نديديم.راستي چرا شماعكس خودتون روبراي معرفي بيشترتون اينجانميذاريد.ماهاكه امكان ديدن همونداريم حداقل بدونيم چه شكلي هستيم.براي ماهايي كه تويه كشوريم بازاين امكان باكمي همت بوجودميادولي...البته شكل وشمايل در رونددوستي هاي ماقطعا هيچ اثري نداشته ونداره ولي تصور ظاهري ميتونه آدمهاروكمي بيشتربه هم نزديك كنه.
شادوسلامت باشيد
شيما
________________________________
سهراب
شيما جان
من از كم سوادي و بي سوادي در رنج زيادي هستم عزيز، اینها که شما نوشتید نظر لطف شما هست.
در مورد عکس باید عرض کنم که چهره من تفاوت زیادی با گذشته نکرده است، اما اگر مناسبتی پیش آمد، حتما یک عکس از خودم در این وبلاگ می گذارم.
لبش مي بوسم و در مي كشم مي
بآب زندگاني برده ام پي
نه رازش مي توانم گفت با كس
نه كس را مي توانم ديد با وي
لبش مي بوسدو خون ميخورد جام
رخش ميبيندو و گل ميكند خوي
چو چشمش مست را مخمور مگذار
بياد لعلش اي ساقي بده مي
نجويد جان از آن قالب جدايي
كه باشد خون جامش در رگ وپي
سلام ممنون بخاطر این اشعار زیبا که بخاطر من نوشتید خیلی قشنگ ولی کمه
نوشته شده توسط حمیده تقی زاده در تاريخ سه شنبه، ۱۵ آذرماه ۱۳۸۴، ۲:۵۶ بعدازظهرخانم قاضي زاده
اگر بيشتر از اين بخواهيد، باید کتاب این داستان زیبا را از روی اینترنت تهیه بکنید و بصورت کامل بخوانید.
البته در آنصورت هم باز به نظرتان خواهد آمد که چقدر کم بود!
v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)
سلام...چقدر زيبا! حالم جا آمد. وصف العيش نصف العيش!
نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ دوشنبه، ۷ آذرماه ۱۳۸۴، ۶:۳۴ بعدازظهر