« از طرف من نیست | صفحه اصلی | گامی بسوی سانسور شدن »
جمعه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۴
کوچک‌ترین مرد ایران

عکس زیر همان عروس و دامادی‌ هستند که چندی پیش خبر آن را به نقل از روزنامه ایران اینجا نوشتم.
چند روز قبل این عکس را همان روزنامه منتشر کردند.
داماد ۹ سال دارند و عروس ۱۳ سال. آقایان و خانم‌های مجرد یاد بگیرند، نصف شما هم سن و قد ندارند!


۲:۰۸ صبح -  سهراب
نظرات

سلام آقاي سهراب
يعني واقعااينهازن وشوهرند؟؟؟؟؟؟كدوم قانون احمقانه اي چنين حكم عقدي روقبول كرده است؟اينهاكه دوتابچه بيشترنيستند!واقعاآياغيرازبازي كردن باعروسكاواسباب بازيهاشون(اگه داشته باشند)چيزي اززندگي ميفهمندخصوصاپسره؟؟؟؟اينهاچه ميدونندازدواج يعني چي؟زن وشوهري يعني چي؟واي كي ميخواد اين قوانين احمقانه ونفرت انگيزكمي اصلاح بشه.چطورپدرومادرهاشون چنين حماقتي ومرتكب شدند؟؟؟؟
حالم بدشدازظلمي كه درحق اين دوتابچه شده.
شادباشيد

نوشته شده توسط shima در تاريخ جمعه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۴، ۴:۳۲ صبح

یاد بگیر !

نوشته شده توسط روح بازیگوش در تاريخ جمعه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۴، ۸:۵۵ صبح

شيما خانم
فكر مي كنم حداقل در اين يك مورد به كسي ظلم نشده و کسي را مجبور نكرده اند!
البته پدر اين پسر شصت سال دارد و ظاهرا حال خوبي نيز ندارد و دلش مي خواسته كه عروسي تنها فرزندش را ببيند! فعلا كه عروس و داماد هر دو به مدرسه مي روند و در خانه پدر داماد زندگي مي كنند.
عروس خانم به خبرنگار گفته: ممكن است اين كار ما براي بعضي ها عجيب باشد، اما هر کسی شرایط خاص خودش را دارد!
عزیز جان خوشحال باش که یکی دیگه از دخترکان مملکتمون را به یک شیخ هفتاد ساله عرب نفروختند و عاقبتش اینطور شد و نه آنطور!

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ جمعه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۴، ۴:۲۰ بعدازظهر

روح بازیگوش
من عکس را اینجا گذاشتم تا خانم ها یاد بگیرند و اینقدر توقع نداشته باشند!
بگذار آنها یاد بگیرند!

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ جمعه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۴، ۴:۲۷ بعدازظهر

با سلام
آخه آقاي سهراب چه چيزي را بايد از اين زوج يادگرفت؟
آين دامادي كه با آن فكل كراواتش پول يك جفت كفش براي عروس بنده خدا ندارد و هر روز كه مي خواهد مدرسه برود پول آبنبات قيچي اش ! را از بابا مي گيرد چي دارد كه مثلا ياد شما مجردها بدهد؟

نوشته شده توسط parastoo در تاريخ جمعه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۴، ۶:۵۷ بعدازظهر

پرستو خانم
هدف من از گذاشتن اين عکس آموزش نبوده است! فکر می کنم آن جمله که نوشته ام آقایان و خانم های مجرد یاد بگیرند، به اندازه کافی روشن است که حرف شوخی است!توي نظرخواهي هم از دوستان براي شوخي چيزي نوشته بود و من هم جواب دادم.
اما اگر بخواهم به سوال شما جواب جدي بدهم، می توانم بگم که بعضی از خانم ها با دیدن این دختر شاید بتوانند یاد بگیرند که همه چیز زندگی توی کیف و کفش و گردنبند و الگو خلاصه نشده است، و می شود آنها را نداشت، و به جای آن با دل خوش سر بر بالین گذاشت.
البته می دانم که پول خوشبختی می آورد، اما این را هم می دانم که نبودن آن(پول) حتما موجب بدبختی ها و گره های زندگی که بسیاری از مردم دارند،«می تواند» نشود

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ جمعه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۴، ۷:۴۵ بعدازظهر

فكر كنم اگر يك نكته مثبت فقط بشود از اين ماجرا برداشت كرد براي شخص شما صاحب سايت باشد!آقاي سهراب و آن اينكه مطمئنم آقاي داماد 15 شرط شما را براي انتخاب اين عروس نداشته است!
نتيجه گيري: علاوه بر اينكه خانمها به قول شما فقط به ماديات توجه نكنند،آقايان هم فقط به ظواهر امر توجه نشان ندهند.(حالا هر دختري 15 شرط يا 1000 شرط )را نداشت حق ازدواج ندارد؟آقاي سهراب؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط parastoo در تاريخ جمعه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۴، ۱۱:۰۰ بعدازظهر

پرستو خانم
من هم مثل شما و يا ديگران هستم، و اگر چیزی برای دیگران مفید است حتما برای من هم هست!
اما راجب ان پانزده شرط، من حداقل آنقدر صادق بودم که بیایم و خواسته هایم را قبل از انجام شدن یک کار بگویم، نه اینکه اول ازدواج بکنم و بعد فکر کنم که شخص مقابل را دوست دارم و از او خوشم می آید یا خیر؟
به نظر من همه آدم ها حق ازدواج دارند، بعضی ها تکه گم شده خود را زود پیدا می کنند و بعضی ها دیرتر.
من به همه توصیه می کنم قبل از ازدواج چشم خود را باز کنند، و یا با عشق ازدواج کنند و یا اگر عشقی نیست، شرایط و ظواهر همسرشان ار را قبل از بله گفتن ببینند!
فکر نمی کنم این موضوع غیر منطقی باشد!

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ جمعه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۴، ۱۱:۱۵ بعدازظهر

رضايت زندگي هر كسي يك جور هستش.من اينطور به نظرم مياد كه اونها چندان ناراضي نيستند.ممكنه ايده آلهاي ماهم براي اونها حيرت انگيز باشه.بعدم اين دختر اگر در 18 سالگي هم ازدواج ميكرد چيزي غير از اونچه كه الآن براش پيش اومده اتفاق نميوفتاد.اصلا" اين دوتا شايد چيزي غير از اين نخوان.شايد از منو شمام خوشبخت تر باشن.

نوشته شده توسط آریاخنه در تاريخ شنبه، ۲۸ آبانماه ۱۳۸۴، ۱:۲۰ صبح

سلام...آخه دلم براي آقا داماد مي سوزه يه نافرماني كنه دخلش اومده !!!

نوشته شده توسط ameneh در تاريخ شنبه، ۲۸ آبانماه ۱۳۸۴، ۶:۰۴ صبح

آقاي آريا
حق با شما ست رفيق، توی صورت این دختر رضایت هست،من هم هر دوی اینها را اینطور دیدم!

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ شنبه، ۲۸ آبانماه ۱۳۸۴، ۱۰:۵۳ بعدازظهر

آمنه خانم
حق با شما هست، منتها دختره اگر دید خوبی داشته باشه، فکر ده سال دیگر را می کند و اینکه حریف یک غول نوزده ساله نمی شود، برای همین می گویند که از روز اول زندگی باید به فکر اخر آن بود!

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ شنبه، ۲۸ آبانماه ۱۳۸۴، ۱۰:۵۵ بعدازظهر
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت