« شباهت ها | صفحه اصلی | معرفی وبلاگ »
پنجشنبه، ۱۲ آبانماه ۱۳۸۴
چرا شباهت؟

عنوان نوشته قبلی را همانطور که دیده‌اید شباهت‌ها گذاشته ام.
اما چرا برای یک قسمت از نامه فروغ این عنوان را انتخاب کردم؟
وقتی‌ که نامه‌هایی از این دست را می ‌خوانی، مهم نیست که فروغ نوشته باشد، یا یک بقال و یا یک تاجر و یا هنرپیشه، همگی ما تقریبا از همین کلمات استقاده خواهیم کرد.
این از اولین شباهت، و از این مهمتر و چیزی که منظور من بود، احساسی بود که فروغ در نامه نوشته بود. می گوید: تمام کتاب را زیر و رو کردم بلکه کلمه‌ای برای من نوشته باشی، اما چیزی نبود!
این شباهت و اشتباه بزرگ نیز در تمام انسان ها مشترک است!
اشتباه از این نظر که وقتی کسی را دوست داری، و دائم به او فکر می‌کنی، این نظر برایت بوجود می‌آید که حتما طرف مقابل هم چنین حسی دارد و در همه جا و همه کاری به یاد تو بوده است!
اما زهی خیال باطل!
بعد از مدتی به این واقعیت می‌رسی که دوست داشتن تو یکطرفه بوده است و نه تنها طرف به تو فکر نمی کند، که در بسیار ی موارد اصلا تو را به یاد نمی‌اورد!
البته اگر گذشته این داستان مانند زندگی فروغ باشد، این خواسته نابجا است، وقتی از کسی درخواست جدایی می‌کنی و او با تمام عشقی که در وجودش نسبت به تو دارد، با این جدایی موافقت می‌کند.
در واقع من فکر می‌کنم که این شخص این‌ کار را نیز برای ثابت کردن عشق خود می‌کند، اما زمان زیادی نمی‌گذرد که این عشق تبدیل به نفرت و سرخوردگی خواهد شد، و بنا بر همین توقع دوست داشته شدن بی معنا خواهد بود!
اما اگر تو نیز در دوست داشتن صادق بوده باشی، این توقع کاملا بجا است و باید چنین بشود، که متاسفانه و همانطور که نوشتم، انسان در یک خیال باطل به سر می برد و چنین چیزی نیست و درو واقع همه دچار یک اشتباه مشابه می‌شویم!
عزیزم: هر آنکه از دیده برفت، از دل برفت.
فراموش نکن!
**********

چندتا خبر از قول روزنامه ها

حکم اعدام شهلا قطعی شده و ممکن است در صورت عدم موافقت رئیس قوه قضائیه با بررسی مجدد پرونده به زودی اعدام شود.


شهلا در رابطه با قتل همسر ناصر محمد خانی مجرم شناخته شده است

ترک عادت موجب مرض است!
درخواست طلاق یک زن بخاطر ارتباط اینترنتی همسرش با چند دختر.

۴:۲۴ بعدازظهر -  سهراب
نظرات

مخالفم. من به اين جمله دل به دل راه داره 100% معتقدم. اما هزاران علل براي عدم ايجاد يا دريافت پيغام يا واكنش جديد وجود داره.

نوشته شده توسط avra در تاريخ پنجشنبه، ۱۲ آبانماه ۱۳۸۴، ۷:۳۹ بعدازظهر

عقل ذره اي است از انديشه خدا و عشق ذره اي از احساس خدا. خداوند در هر لحظه با انديشه و احساس بنايي به وسعت زمين در قلب عدم مي سازد. ما چرا در زمين خدا بي عقل و عشق زندگي كنيم؟

به من بگو اما عشق حقيقي را مي شود در زمين خدا جستجو كرد؟

نوشته شده توسط parastoo در تاريخ پنجشنبه، ۱۲ آبانماه ۱۳۸۴، ۸:۱۱ بعدازظهر

سهراب عزيز اولا عيدتون مبارك.بعدشم مي بينم تو امر عشق نظرات جالبي ميديد ;).من موافقم باهاتون.خوب من عاشق نشدم ولي احساس مي كنم عشق فقط بايد براي معبودت باشه،گرچه مي گن عشق زميني هم نشانه كوچكي از عشق هست اما من راستش يه كم جراتم كمه.استاد روانشناسيمون ،يادمه همين نكته شما رو مي گفت كه:بعضي ها دوست دارند عاشقانه زندگي كنند،و عشق يعني شورو حرارت و دلباختگي تا حد مرگ اما همين عشق اگر سرخورده بشه به تنفر تبديل مي شه،استادمون مي گفت با تمام اين سختي ها بعضي افراد دوست دارند اين طور زندگي كنند،اما بعضي از افراد مي گن ما دوست داريم فقط دوست داشته باشيم اما عاشق نشيم ،چون حوصله دردسرش رو نداريم،دلمون يه زندگي كاملا آروم مي خواد،حالا هر كس يه جور.حكمتش ديگه با خداس.حالا شما كدوم نوعش هستيدددددد؟;)

نوشته شده توسط somayeh در تاريخ جمعه، ۱۳ آبانماه ۱۳۸۴، ۱۰:۱۶ صبح
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت