« شروع با احتیاط | صفحه اصلی | چرا شباهت؟ »
سه شنبه، ۱۰ آبانماه ۱۳۸۴
شباهت ها

یک قسمت کوتاه از یکی از نامه‌هایی که فروغ فرخزاد برای شاپور نوشته است.
این نامه بعد از طلاق گرفتن فروغ از شاپور نوشته شده و فروغ در آن زمان در ایتالیا زندگی می‌کند.


:: چند روز پيش هم كه يك كتاب برايم فرستاده بودي هر قدر صفحات آن را ورق زدم و زير و رو كردم بلكه يك كلمه برايم نوشته باشی ديدم كه نه هيچ چيز نيست . سخت اندوهگين هستم قرار بود برايم نامه بنويسي قرار بود مال هم باشيم اما تو يا فراموشم كرده اي يا آن قدر مرا لايق ندانستی كه دو مرتبه برايم نامه بنويسي اما پرويز من هميشه به ياد تو هستم . در اينجا كه محيط به كلي عوض شده در اينجا كه آزادي روي دوشم سنگينی مي كند و در اينجا كه اين قدر زيبايي هست و من ميتوانم استفاده كنم . هرگز جز تو هيچ چيز نمي خواهم . هر روز صبح و هر روز بعد از ظهر مي روم و صندوق پست را نگاه می كنم و هر شب به خودم مي گويم كه فردا حتما فرا مي رسد . ::


نامه های فروغ به پرویز شاپور

*******
صفحات وبلاگ سایت
خاطرات جنگ
فتوبلاگ
و لینکهای جالب آپدیت شد.
البته امیدوارم با این آنتی فیلتر که بر روی بلاگ رولینگ نصب کرده ام، و سمت راست وبلاگ، بالا، قرار داده ام، دوستانی که به وبلاگ سر می زنند متوجه آپدیت شدن این صفحات بشوند.

۱۰:۲۱ بعدازظهر -  سهراب
نظرات

سلام آقاسهراب ... نامه اش رو قشنگ وساده نوشته !!همیشه همینطوره وقتی کسی رو دوست داری تو هر جایی از زندگیش دنبال نشانه ای از خودت میگردی .

نوشته شده توسط ameneh در تاريخ چهارشنبه، ۱۱ آبانماه ۱۳۸۴، ۸:۰۵ صبح

راستی من اول شدم جایزه شاگرد اولها چیه؟؟؟

نوشته شده توسط ameneh در تاريخ چهارشنبه، ۱۱ آبانماه ۱۳۸۴، ۸:۰۶ صبح

سلام... نامه ي قشنگي بود، پر از عشق و دلتنگي.

نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ چهارشنبه، ۱۱ آبانماه ۱۳۸۴، ۱:۴۴ بعدازظهر

آمنه جان
دقيقا همينطور است، و همین متاسفانه بزرگترین اشتباه انسانی است که کسی را دوست دارد!

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۱۱ آبانماه ۱۳۸۴، ۴:۲۰ بعدازظهر

در مورد اول شدن هم عزیز، این وبلاگ مثل بساط معرکه گیر ها است، و هر کسی که چراغ اول را روشن بکند باید یک چیزی بدهد.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۱۱ آبانماه ۱۳۸۴، ۴:۲۲ بعدازظهر

ابی جان
همینطور هست که شما نوشتید، نمیدونم چرا با خواندن این نظر شما یاد کامنتهایی می افتم که با جمله "به ما هم سر بزن،آپ کردم" افتادم!
:)

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۱۱ آبانماه ۱۳۸۴، ۴:۲۴ بعدازظهر

سلام:يادمه شما از فروغ بدتون نمي يومد و مي گفتين نمي دونيد چرا همه بدشون مي ياد ولي با خوندن نامه هاش دوست داشتين اگه ايران امدين سر مزارشون بريد،مي دونيد چرا زياد نوشته هاي فروغ به نظر من دلنشين نيست ،چون يك زندگي كاملا معمولي رو به نمايش مي كشه كه به خاطر يك مقدار ذوق ادبي اين خانم باعث معروفيتشون شده،اما ميدونيد نكته كجاست سهراب جان ،اينكه اين نوشته ها مثل رمان مي مونه وهيچ وقت از خوندن رمان لذت نبردم،چون احساس مي كنم افكار يه نويسنده هست كه مي شه با حداكثر يك ساعت صحبت بهشون پي برد ،تازه گاهي مي فهمي هيچ لزومي نداشته اين مقدار هم صحبت شه ،و شعرهاي فروغ جز يه دلتنگي عميق چيز ديگه ايي توش موج نمي زنه البته دلم نمي خواد از حق بگذرم ،در بعضي شعرهاش كه ديدم گاهي از شيريني زندگي هم گفته اما اين مقدار شيريني زندگي رو فكر كنم همه مي دونن چي هست.خيلي پر حرفي كردم شرمنده.

نوشته شده توسط somayeh در تاريخ چهارشنبه، ۱۱ آبانماه ۱۳۸۴، ۶:۱۱ بعدازظهر

سميه خانم
من در رابطه با فروغ اگر اشتباه نكنم، یکبار در ماه قبل چیزهایی نوشتم، و اصلا بخاطر نمی آورم که حرفی در رابطه با اینکه من بدم نمی آید و نمی دانم چرا بقیه بدشان می اید زده باشم! نوشته بودم که به نظر من فروغ یک آدم معمولی است که گاهی حرفهایی می زده که مورد پذیرش جامعه آن روز نبوده است، شاید شما نظر من در رابطه با بعضی از خانم های فمینیست را با نظر در مورد فروغ اشتباه گرفته باشید! به هر جهت چیزی که فروغ را هنوز نگه داشته است، جراتی است که او در آن زمان داشته است!فروغ اگر در این روزگار به دنیا می آمد و همینطور که بوده می بود، موفقیت چندانی کسب نمی کرد، هر چند که مرگ فرصت پخته شدن را به او نداد.
ممنون از نظرتان.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۱۱ آبانماه ۱۳۸۴، ۶:۲۶ بعدازظهر

سلام آقاي سهراب عزيز.خوبيد؟خيلي خوشحالم كه حالتون بهتره ودوباره كج خلقي رفته كنارومهربوني وتلاش براش نوشتن برگشته سرجاش.ميدونيدآقاي سهراب درسته فروغ ازيه زندگي معمولي نوشته امامهم اينه كه نوشته ماهاكمتراينكارروبلديم همينقدركه آدم توانايي ابرازاحساسش روبه همون شكل كه درقلب وروح وعقلش ميگذره براي طرف مقابلش بنويسه شجاعتي ميخوادكه داشتنش خيلي هنره .البته اين نظره منه چراكه زيادميبينم كه آدمهاياازابراز علائقشون ابادارند وياابراز علاقه هاي دروغين به هم ميكنند.ماآدمايابهتره بگم ماايرانيها هممون راست ميگندكه مرده پرستيم تاچيزي وداريم قدرشونميدونيم وتلاشي براي داشتنش نميكنيم وقتي ازدست داديمش تازه.....
شادوسلامت وسربلندباشيد

نوشته شده توسط shima در تاريخ پنجشنبه، ۱۲ آبانماه ۱۳۸۴، ۸:۲۲ صبح

سلام... سهراب عزيزم اين دفعه برداشتت چندان نزديک به واقع نبود. اتفاقاً يادداشتهاي شما در باره ي فروغ باعث شد اين روزها يک روز وقتم را کاملاً فقط به او اختصاص بدهم. البته خيلي ازت ممنونم شما باعث شدي نگاهم به فروغ روشنتر شود و از اينکار خيلي بهره بردم. اين کامنت اول را خيلي صادقانه برايت نوشتم. دوستت دارم و دَمت گرم.

نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ پنجشنبه، ۱۲ آبانماه ۱۳۸۴، ۴:۱۸ بعدازظهر

ابی جان
درباره نظر آخری که داده اید یک ایمیل برایتان فرستادم.
حیلی مخلص

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ پنجشنبه، ۱۲ آبانماه ۱۳۸۴، ۵:۰۱ بعدازظهر

شيما خانم
اين به قول شما كج خلقي من هميشه مي آيد و مي رود، البته خودش نمی رود و من سعی من کنم که او را از خود دور کنم.
اما در مورد نوشتن فروغ و اینکه گفته اید او نوشته ولی ما نه، باید عرض کنم که من و شما هم با وبلاگ نویسی در واقع داریم احساساتمون را یادداشت می کنیم، برای همین چیزی از فروغ کم نداریم!
شاد باشی

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ پنجشنبه، ۱۲ آبانماه ۱۳۸۴، ۵:۳۱ بعدازظهر
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت