v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
امروز دقیقا بیست و پنج سال از شروع جنگ بین ایران و عراق میگذرد!
به آن دو شماره که در بالای متن نگاه میکنی،تردید در انسان پیدا میشود که آیا واقعا بیست و پنج سال از آن شروع نحس گذشته است؟
چقدر عمر آدمیزاد با سرعت طی میشود و چقدر دیر انسان متوجه این موضوع میشود.
به هرحال من به مناسبت این سالگرد یکی دیگر از عکسهای منطقه را در وبلاگ میگذارم.
عکس زیر، شب یکی از عملیات ها گرفته شده و اینجا ما خود را آماده کردهایم که به خط اعزام بشویم و از آنجا عملیات را شروع کنیم.
در آن زمان در دسته ادوات بودم و تخصص من خمپاره شصت میلیمتری بود. همان که بر روی شانهام آویزان است.
نفر سمت چپم نیز که خمپاره بر دوش دارد، محسن است که بعد از این شب دیگر برنگشت و به دیار باقی شتافت. روحش شاد.
دو نفر سمت راستم را بخاطر نمی اورم که چه نام داشتند، اما اینها کمک خدمه بودند و هر دو سالم ماندند.
مانیتور خودم کمی مشکل دارد و عکسها را تاریک نشان میدهد، امیدوارم که شما چنین مشکلی نداشته باشید! به هرحال من در این عکس پیراهن به اصطلاح پلنگی بر تن دارم.

نظر نكته گو چه قدر به دلم نشست. افسوس . ساده ترين و بي ادعا ترين مردمان را آيا امروز هم مي شود يافت؟ من هم عكس راواضح ديدم. ممنون
نوشته شده توسط بی بی در تاريخ شنبه، ۲ مهرماه ۱۳۸۴، ۳:۴۵ صبحسلام...خيلي جالبه كه ميبينم نيم نگاهي به گذشته كرديد و لي... در خود گذشته زندگي نمي كنيد..
نوشته شده توسط ریحانه در تاريخ یکشنبه، ۳ مهرماه ۱۳۸۴، ۹:۱۱ صبحهمه ي سهراب ها و رستم هاي اين سرزمين پايدار
نوشته شده توسط reza در تاريخ یکشنبه، ۳ مهرماه ۱۳۸۴، ۸:۲۲ بعدازظهرخانم ريحانه
شما در گذشته خود زندگي مي كنيد؟
ابي جان. بي بي جان. آقا رضا
ممنون از لطف شما
v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)
سلام...دَمت گرم!عجب تیپ باحال و قبراقی داشتید. البته می دانی که من آن دوران را یکی از بهترین ایّام زندگیم می دانم. گر چه آخرش به خوشی تمام نشد ولی فرصتی پیش آمد تا ما با بهترین، ساده ترین و بی ادعاترین مردمان ِ طول عمرمان، همنشین شویم.
نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ پنجشنبه، ۳۱ شهریورماه ۱۳۸۴، ۶:۵۰ بعدازظهر