v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
از حدود یک سال قبل من با وبلاگ اشنا شدم، موضوع وبلاگ رابطه عشقی دو نفر بود که مشکلات بسیاری برای رسیدن به همدیگر داشتند، و به همین خاطر تماسهای خود را از طریق وبلاگ ادامه می دادند.
با خواندن آن وبلاگ سوالهای بسیاری برای من پیش آمد و مایل بودم که با نویسنده آن کمی گفت و گو بکنم.
از طریق ایمیل این کار را انجام دادم و بعد از رد و بدل شدن چند ایمیل، اختلافی بین ما پیش آمد که باعث شد من آن وبلاگ را فراموش بکنم.
اما حدود یک ماه قبل و در یک جستجوی اتفاقی دوباره چشمم به یکی دیگر از وبلاگهایی که این دو نفر در عرض دو سال درست کرده بودند افتاد، و اینبار عزمم را جزم کردم که تمام نوشته های هر چهار وبلاگی که آنها نوشته بودند را بخوانم و برای نویسنده آن نظرات و انتقادات خورد را با ایمیل بفرستم!
اما با کمی فکر کردن به نظرم آمد که احتمالا نوشتن ایمیل ها بسیار زیاد و طولانی خواهد شد.
پس صلاح را بر این دیدم که یک وبلاگ درست بکنم و تمام چیزهایی که به ذهنم می رسد را در آن وبلاگ بگذارم.
روش کارم نیز این بود که قسمتهای مختلف آن چهار وبلاگ را کپی می کردم و بعد در زیر آنها عقاید خود را می نوشتم.
امروز دیگر تقریبا آن وبلاگ تمام شده و من حدود پنجاه پست در آن وبلاگ مطلب نوشته ام!
فکر می کنم که حداقل، هر کدام از پست های من در آن وبلاگ، از نظر حجم حدود دو برگ کاغد آچهار باشد!
یعنی حدود صد صفحه من نظر و انتقاد و چیزهای دیگر نوشته ام.
امروز از طرفی خوشحالم که این کار را کرده ام و آن وبلاگ را تقریبا تمام کرده ام و از طرفی با خودم فکر می کنم که آیا اصلا شخصی که من بخاطرش اینکار را کردم ارزش این همه زحمت را داشت؟
باور کنید از هر پنج قولی که می دهد چهار تا و نصف آن عمل نشده باقی میماند و بعد منتظرند که با یک ببخشید همه چیز به خوبی و خوشی تمام بشود.
به زودی آدرس آن وبلاگ را در این سایت خواهم گذاشت تا شما دوستان نیز آن را بخوانید و اگر نظری و یا انتقادی دارید آن ار بیان بکنید.
فقط می خواهم به آن کسی که طرف صحبت مقابل این قضیه بود و به این وبلاگ سر می زند بگویم که بدقولی های شما من را در مورد بسیاری از چیزها به شک انداخت و حتی این بدقولی ها سایه ای نیز بر نوشته هایم در آن وبلاگ انداخت. متاسفم که شما این اخلاق زشت را دارید!
*******************
یازده سپتامبر
فردا چهارمین سالگر حملات تروریستی به شهر نیویورک است.چهار سال است که نوزده آدم احمق و عُقدهای باعث شدند که هشتاد درصد مسلمانان در غرب زندگی اشان دچار مشکلات مستقیم و یا غیر مستقیم بشود.
این نوزده آدم احمق باعث شدند که آمریکا نیروهای نظامی خود را به افغانستان و عراق اعزام کند و گوشه گوشه خاک کشور عزیزمان ایران را زیر تیر رس خود داشته باشد.
لعنت به روحی شیطانی این نوزده نفر.
v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)