v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
یک زمانی در زندگیام جملهای را شنیدم و بسیار به آن فکر کردم، اما بدون نتیجه رهایش کردم.
شنیده بودم که پیشنهاد ازدواج به کسی که دوستش داری، در واقع پلهٔ اول درست کردن تابوتِ روابط عاشقانه است و خود ازدواج به خاک سپردن تمام چیزی است که اسمش ار عشق گذاشته بودی!
این روزها این جمله را بیشتر باور میکنم، هر چند که نه در این چند وقت اخیر ازدواج کرده ام! و نه اتفاق خاصی افتاده است، فقط احساس می کنم که عقلم نسبت به گذشته بهتر کار می کند و واقعیتها را راحتر می پذیرم!
باز هم از آدم های متاهل
آدمهای ازدواج کرده، ظاهرا تمامی دق و دلیها و شادیها و خلاصه همه چیز خود را با یک عشق بازی به پایان میبرند!( چیه؟ از کی تا حالا کلمهٔ سکس بار منفی خودش را از دست داده و آن را به کلمه عشق بازی سپرده؟)
هر وقت که دعوا میکنند حتما همان شب در تختخواب اتفاقهای جالبی میافتد!
هر بار که زیاد شاد میشوند باز دچار همان حالت تختخواب میشوند.
هر بار که زیاد خسته هستند
هر بار که به یک مهمانی عروسی می روند
هر بار که به خاطر بچه ها با هم جر و بحث می کنند
حتی بعضی وقتها که هر دو بسیار غمگین میشوند هم بله!
تا اینجای موضع هیچ مشکلی از نظر من وجود ندارد، تنها سوالی که برای من باقی می ماند این است که چرا نمی شود اینکار خود را در یک حالت عادی، یعنی زمانی که نه شاد هستند، نه دعوا کردهاند و نه هیچ اتفاقی افتاده انجام بدهند؟
بیماری وبا در ایران!
خبر پخش شدن بیماری وبا در ایران بسیار نگران کننده است!
امورز در خبرهای بی بی سی خواندم که وزارت بهداشت از فروش سبزی های مختلف در بازار جلوگیری کرده و همین موضوع باعث شده است که ضرر و زیان بسیار زیادی به کشاورزان وارد شود!
ای بابا! مهمان آمد.
ادامه دارد..
پرستو خانم
متوجه نشدم كداميك از موضوع هاي بالا مورد نظر شما است!؟ به هرحال همانطور كه در صفحه اول نوشته ام و خوشبختانه شما آن را خوانده ايد، این نوشته ها درگیرهای روزانه ای است که من در سرم دارم!
آقاي سهراب
منظور اصلي من از اعلام نظرم بخش اول يادداشت شما يعني "باز هم از آدمهاي متاهل است"
اميدوارم هرچه زودتر به جرگه اين آدمهاي متاهل "البته با نهايت دقت "
بپيونديد آنوقت قضاوت كردن خواننده هاي مطالب شما هم جور ديگري خواهد شد.
چه بسا كه درگيري هاي روزانه تان هم شكل ديگري بيابد!
پرستو خانم
همانطور که در بالای نوشته می بینید، من اسم قسمت اول نوشته را "متفرقه" قسمت دوم را "باز هم آدمهای متاهل" و قسمت سوم را " وبا در ایران" گذاشته ام که آنموقع نیمه تمام ماند.
با این حساب شما منظورتان " متفرقه" است. درست می گویم؟
v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)
آقاي سهراب
نوشته شده توسط parastoo در تاريخ شنبه، ۵ شهریورماه ۱۳۸۴، ۷:۴۹ بعدازظهرهرچند كه مدت زيادي از آشنايي من با وبلاگ شما نمي گذرد به يقين مي توانم بگويم همانگونه كه خود در ابتداي معرفي سايت گفته ايد بسيار متناقض مي نويسيد كه همين دليل اصلي من براي مطالعه روزانه يادداشتهاي شماست.
در مورد نظر اخير تان معتقدم كه صاحب نظر بايست خود تجربه اين واكنشهارا داشته باشد كه چنين بي محابا همه آدمهاي ازدواج كرده !را متهم به تعبير غلط از عشق مي كند!
كاش مجالي براي نوشتن قسمتي از داستان زندگيم بود.چه بسا كه نظر تان را تعديل مي كرد.
با احترام
پرستو