« یک احساس آشنا | صفحه اصلی | آلبوم عکس »
سه شنبه، ۱۸ مردادماه ۱۳۸۴
کردستان

شهر سقز، دومین زادگاه من
شهر سقز در کردستان ایران را می‌توانم به جرات دومین شهر زادگاه خودم بنامم!
شهری که بخاطر برپا بودن آن و امن شدنش، زجر زیادی کشیده‌ام و تاوان سختی از نظر جسمی و روحی برای آن پرداخته‌ام.
این روزها وقتی‌ می‌شنوم که مردم آن شهر تظاهرات می‌کنند و بانکها و اماکن دولتی را در آن شهر به آتش می‌کشند، بسیار آزرده خاطر می‌شوم.
آزادی و ضُدودن(زدودن!) ظلم در ایران حق همه مردم ایران است و مردم کردستان نیز جزیی از این مردم هستند. اما همیشه حزب ها و گروه‌های غیر مردمی و خائن به کشور از احساسات آن مردم سو استفاده کرده اند، و مردم کردستان به راحتی بازیچه دست آنها شده و می شوند!
فکر می‌کنم دلیل اصلی آن بی سوادی است که در کردستان بیداد می‌کند. مردم کردستان عادت کرده‌اند همیشه چیزی را از دولت بخواهند که تقریبا هیچ قوم دیگری آن را از دولت طلب نمی‌کند، و هیچوقت خواستار آن چیزی نیستند که تقریبا همه مردم کشور آن را از دولت ایران طلب کرده و می کنند.
مردم کردستان حق دارند که از کشته شدن یکی از هم استانی های خود به آن وضع فجیع عصبانی باشند، اما مانند بقیه مردم کشور ایران این حق را ندارند که بانکها و اماکن دولتی و حسینه ها را به آتش بکشند، این اماکن متعلق به همه ایرانیان است و هیچ ایرانی حق از بین بردن دارایهای دیگر ایرانیان را ندارد.
نیروهای انتظامی(پلیس) شهرهای کردستان، اکثرا و مانند بقیه نیروهای پلیس کشور از مردم همان شهر ها و استان می باشند، آیا فرد کشته شده، به دست انسانهای غبر کرد کشته شده است؟
احزابی مانند حزب دمکرات کردستان و حزب کومُله، این حق را ندارند که امروز سخنگوی مردم کردستان باشند!
احزاب خائنی که در زمان جنگ، پایگاه خود را در کشور دشمن بنا کرده بودند و سَر بُریدن و چشم درآوردن از روشهای معمولی برای مبارزه با دشمنانشان بود!
مردم کردستان نباید اجازه بدهند که احزابی که روزگاری همین مردم را سر کیسه می کردند، تهدید می کردند، و زنان و دختران آنها را به گروگان می بردند سخنگوی آنها باشند.
اشخاصی مانند من حق دارند که شهرهای کردستان را زادگاه دوم خود بنامند!
بیرون کردن احزاب و افراد خائن و وطن فروشی که به اسم خودمختاری، در فکر قطعه قطعه کردن ایران بودند کار آسانی نبود.
من و امثال من هیچ توقعی از مردم شهرهای کردستان نداریم، اما این توقع وجود دارد که قدر آرامش و امینیت نسبی که برایشان بوجود آمده است را بدانند.
توضیح عکس: عکس زیر در سال ۱۳۶۳ و در يک باغ انگور در اطراف شهر سقز گرفته شده است. سمت راست(همان بچه!) من هستم و کسی که در کنارم نشسته است يکی‌ از بچه هاي استان آذربايجان می‌باشد.



۸:۴۰ بعدازظهر -  سهراب
نظرات

سلام. من هم نسبت به آتش زدن اماكن عمومي ديد خيلي بدي دارم و با شما موافقم. ولي در مورد كردستان نمي توانم نظري بدهم چون از اين چيزها كه شما نوشتيد خبر ندارم و نمي دانم چي به چيست.عكس هايي كه مي گذاريد هم خيلي عاليه. كلي خاطرات برام زنده مي كنه. ممنون.

نوشته شده توسط بی بی در تاريخ چهارشنبه، ۱۹ مردادماه ۱۳۸۴، ۴:۳۵ صبح

سلام آقا سهراب ...چه عكس زيبايي آقا سهراب در ايران !!!!!!!چشم ما به جمال شما روشن.

نوشته شده توسط ameneh در تاريخ چهارشنبه، ۱۹ مردادماه ۱۳۸۴، ۰:۵۸ بعدازظهر

وبلاگت عالیه من نیز اهل بانه هستم کارت درسته

نوشته شده توسط abbasi در تاريخ پنجشنبه، ۲۸ مهرماه ۱۳۸۴، ۲:۰۵ بعدازظهر
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت