« گنجی | صفحه اصلی | یک توضیح و یک درخواست »
یکشنبه، ۲۶ تیرماه ۱۳۸۴
مریم حیدرزاده

مریم حیدرزاده دوران نوجوانی و کله شقی را تقریبا پشت سر گذاشته و با شعر ها و حرفهای پخته تری، در مصاحبه های خود حاضر می شود.
عکسهای جدیدش هم قشنگ هستند.
فقط من نفهمیدم اون دست هست که مریم داره، یا سر در مسجد شاه که پر هست از انگشتر و عقیق فروشی؟


بقیه عکس‌های جدید را می توانید در سایت بی‌بی‌سی ببینید.

۲:۱۴ صبح -  سهراب
نظرات

تمام نوشته هايتان را خواندم. از ان پستتان واقعا لذت بردم همانكه در مورد نوشي و جوجه ها بود.

نوشته شده توسط فاهوس در تاريخ یکشنبه، ۲۶ تیرماه ۱۳۸۴، ۷:۰۱ صبح

راستي سلام

نوشته شده توسط فاهوس در تاريخ یکشنبه، ۲۶ تیرماه ۱۳۸۴، ۷:۰۲ صبح

قابلي نداره فاهوس!
راستش دلم نمي خواست راجب آن خانم زياد اظهار نظر بكنم، چون به هیچ هنوان به چیزهایی که در وبلاگش می نویسد اعتقاد و اعتماد ندارم. ولی دیدم چند تا از وبلاگ نویسهای خانم به خاطر دروغگویی نوشی دست از نوشتن کشیده اند و همین باعث شد که چند کلام بنویسم. اما متاسفانه بسیار ناقص و کم نوشتم.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ یکشنبه، ۲۶ تیرماه ۱۳۸۴، ۹:۵۲ صبح

سلام... خوب! براي من فرم بيني مريم حيدرزاده نوعي شاهکار و اسطوره اي است (مخصوصاً عکس شماره ي يک او در سايت بي بي سي؛ حاضرم مدتها به اين عکس شماره يک او نگاه کنم). ضمناً انگشتراش هم قشنگه.النگوش را ديگه نگو! دل منو برده.

نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ یکشنبه، ۲۶ تیرماه ۱۳۸۴، ۴:۵۸ بعدازظهر

ابي جان
آقا در قرن بيست و يكم همه چيز ممكن و دست يافتني هست! شما كافي است دو ميليون تومان خرج كني، تا دو نمونه از همین مدل بینی را در منزل داشته باشید، فکر نمی کنم خانم و دخترتان هم مخالفتی داشته باشند! آنموقع به جای عکس می توانی واقعی اش را ببینی، آنهم نه یکی که دو تا :))
از شوخی گذشته من فقط از بینی این دختر(اگر اورجینال باشه!) هوش او را می بینم، اگر چیز بیشتری هست، هنوز چشم من نمی بیند و دید شمارا پیدا نکرده ام!

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ یکشنبه، ۲۶ تیرماه ۱۳۸۴، ۱۰:۲۷ بعدازظهر
اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت