« یک حرکت بی نقص | صفحه اصلی | گنجی »
چهارشنبه، ۲۲ تیرماه ۱۳۸۴
یک بام و دو هوا

در این چند روز اخیر در بعضی از وبلاگهایی که به آنها سر می زنم مطلب مشابه ای را دیده ام!
در این وبلاگها از بقیه خواسته شده است که تا جای ممکن به شخصی که نویسنده وبلاگ نوشی و جوجه هایش می باشد کمک کنید!
من قصد وارد شدن به این بحث را ندارم، از اینجهت که فقط می توانم حرفهای یکی از طرفین دعوا را بشنوم، و هیچ کجا ندیده ام که کسی با شوهر سابق این خانم نیز صحبتی کرده باشد و حرفهای او را نیز بنویسند.
اما چیزی که من را بر آن داشت که این چند خط را بنویسم این است که من مکررا در وبلاگها خوانده ام که حکمی که قاضی پرونده داده است اشتباه است و همین باعث از بین رفتن حق این خانم شده است.
از جمله این وبلاگها می توانم به وبلاگ ملکوت اشاره کنم، که دقیقا همینگونه که گفتم موضوع را مطرح کرده است، شما هم اگر نوشته ایشان را نخوانده اید، اول به وبلاگ ایشان سر بزنید و داستان را از دید ایشان بخوانید.
در نظر خواهی وبلاگ ایشان من سوالی را مطرح کردم و این اقا نیز یک جواب کوتاه به سوال من دادند.
این سوال را در وبلاگ خودم کپی می کنم و از شمادوستان می خواهم که نظرتان را در اینمورد بنویسید.

جناب آقای داریوش
در جوابی که به نظر سلیمان داده اید، یک سوال برای من پیش آمد که اگر توانستید به سوال من هم جواب بدهید.
نوشته اید که موضوع در اینجا حکمی است که قاضی صادر کرده است!
می شود برای من توضیح بدهید که حکم آن قاضی چه اشکالی دارد؟
به پدر دو کودک اجازه داده است که هر هفته به مدت هشت ساعت با کودکان خود در ارتباط باشد! آیا این حکم اشکالی دارد؟ البته بردن بچه های آن خانم به اینصورت، از طرف شوهرشان کار احمقانه ای بوده است! وقنی که میشود از در وارد شد چرا از دیوار بالا برویم؟
یک چیزی را هم خدمت شما عرض بکنم.
خانم های ایرانی اگر در ایران دچار این مشکل هستند به دلیل قوانین است، اگر همین خانمهادر یک کشور اروپایی بودند، که دو نمونه از آنها را من در شهر خودم می شناسم، حتی اجازه یک دیدار کوتاه در هفته را به شوهر سابق خود نمی دادند! چرا؟ چون قوانین در این کشورها به همان اندازه احمقانه است که در ایران می باشد!
یک نمونه را بگویم و صحبت را تمام بکنم.
فرزند یکی از خانمهای ایرانی که در این شهر زندگی می کند و خردسال است، چندین بار به معلمان خود گفته است «دوست پسر مادرش» که یک سیاهپوست است، شبها به خانه آنها می آید و ماردش را در اطاق خواب بشدت تنبیه می کند! این کودک از آنجا به این نتیجه رسیده بود، که هر بار آن مرد سیاهپوست وارد اطاق خواب مادرش می شود، ماردش شروع به ناله و جیغ و فریاد می کند! خانم ایرانی در توضیح به مربی های مدرسه گفته بود که آن ناله هارا در هنگام سکس داشتن با دوست پسرش از خود در می اورد!
میخواهید بدانید شوهر سابقش چه می کند؟ در یک شهر نزدیک به همین شهر در یک اطاق ساکن شده، و از زمان جدایی تاکنون که نه ماه از تاریخ آن می گذرد دو بار اقدام به خودکشی کرده، ولی در بیمارستان او را نجات داده اند.
در عرض این نه ماه تمام تلاش خود را کرده است که بتواند حداقل هفته ای یکبار فرزندان خودرا ببیند و چند ساعتی با آنها باشد. اما خانم سابق ایشان ادعا کرده اند که ممکن است خطری متوجه من و یا فرزندانم باشد و برای همین این اجازه را نداده است. قبل از جدا شدن این دو از هم، هیچ سابقه ای از اینکه این مرد دست بزن داشت و یا حتی با خانواده خود تند برخورد می کند نیز وجود ندارد، و همین موضوع است که او را به خودکشی وادار کرده است!
آره آقا داریوش: خیلی از زنهای ما شناگر ماهری هستند، امادر ایران آبی گیرشان نمی اید!
کاش شماباور می کردید که مادر و پدر به یک اندازه فرزند خود را دوست دارند و اینکه محبت زن بیشتر است، ادعای مسخره ای بیش نیست!
منتظرم جوابم را بدهید. آدرس ایمیلم را نیز خواهم گذاشت. یا همینجا جواب بدهید و یا به آدرس ایمیل من.
ممنون هستم

جواب نویسنده آن وبلاگ:
توضيح: خيلی خلاصه، ايراد حکم قاضی، اگر حکمی در کار باشد، اين است که حکم برای چند ساعت بوده است و مرد از حکم قانون تخطی کرده است. در اين ميانه،‌ قاضی خود يا علاقه‌ای ندارد يا ابزارش را ندارد که حکم‌اش نافذ باشد و به درستی اجرا شود. در مورد بعدی هم راست می‌گويد. آن مرد،‌ «پدر» هم هست. من به اين جنبه ماجرا هم توجه دارم.
داريوش

اگر در مورد سوالی که من از ایشان پرسیده ام نظری دارید، یا با آن موافق و یا مخالف هستید، لطفا نظر خود را در نظر خواهی وبلاگ بنویسید.

اگر وب سایت و یا وبلاگ شما نیاز به تبلیغ دارد، می توانید با من تماس بگیرید و با کمی صحبت و قرار، لوگوی سایت شما در این قسمت قرار خواهد گرفت