v دلایل پذیرش قطعنامه از طرف آیت الله خمینی
v اولمرت: احمدی نژاد مانند آدولف هیتلر سخن می گوید
v مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را بر ضد ایران تصویب کرد
v معذرت خواهی نویسنده وبلاگ الپر از علی افشاری
v خطوط کهن ايراني به اينترنت مي پيوندد
v ايران از دستيابی به فناوری غنی سازی اورانيوم خبر داد
v 'آمريکا برای حمله احتمالی هوايی به ايران برنامه ريزی می کند'
v گروگان گیری سیستان و بلوچستان
v ازدواج پستی
[ آرشیو ]
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
دوشنبه، شانزدهم ماه پنج؛ ۲۰۰۵
ساعت باید حدودا دو بعدالظهر باشد، می گویم حدودا، چون در سلول ساعت ندارم و وقت را از زمان پخش کردن غذا و دادن داروهایی که مصرف می کنم حدس می زنم.
حدود ساعت ۱۲:۳۰ ناهار را پخش میکنند، یک ساعت بعد بعد ظرفهای غذا را پس میدهی، و الان نیم ساعتی است که ظرفهای خالی را جمع کردهاند، بد نیست کمی ار برنامه روزانه اینجا(زندان) بنویسم.
ساعت هشت صبح وقت بیدار شدن است ( چند روز بعد فهمیدم که ساعت هفت و نیم وقت بیدار شدن است) البته برای بیدار شدن نه خبری از آژیر هست و نه خبری از داد و بیداد نگهبان.
******
ساعت حدود ده شب: زندان اول و آخرش بد هست، فرقی نداره که کجای دنیا باشه،
یک عکس از دست نوشته ها در زندان که این پست را دقیقا از روی آن تایژ می کنم.
اما یک خوبی شاید داشته باشد و آن فکر کردن به زندگی است!
بیرون از رندان هم آدمها به زندگی خودشان فکر میکنند، اما اینجا به دلیل محروم بودن بودن از خیلی چیزها، مثلا سرگرمی، به همه جزئیات زندگی که توی ذهنت میاد به دقت فکر می کنی. دلیلیش را هنوز خیلی بی تجربه هستم که بدانم!
به هرحال این را می خوام بگم که امشب راجب عشق فکر میکردم و اینکه همه آدم ها عاشق میشوند یا نه؟ و آخرش اینکه با دیدن اینهمه تجربه آیا من در زندگیام عاشق شدهام؟
وقتی از بیرون به موضوع نگاه میکنم به نظرم میآید که من در زندگی عاشق شدهام، اما یک چیز مهمتر ار فراموش کردم، «عاشق ماندن»!
چهل و پنج دقیقه بعد
وقتی میگویم که آدم اینجا راجب همه چیز خیلی عمیق فکر می کند همین است.
.... ادامه دارد
v زمستان است
v ماندن یا رفتن، سوال این است!
v تشکر و قدردانی
v مبارک بادا
v تعطیلات چطوری گذشت
v شکستن رکورد هلند
v بی عنوان
v یک شنبه
v جمعه
January 2008 (۱)
December 2007 (۱)
September 2007 (۲)
August 2007 (۱)
July 2007 (۳)
June 2007 (۱)
May 2007 (۲)
April 2007 (۱)
March 2007 (۲)
February 2007 (۳)
January 2007 (۵)
December 2006 (۲)
November 2006 (۴)
October 2006 (۴)
September 2006 (۴)
August 2006 (۵)
July 2006 (۴)
June 2006 (۲)
May 2006 (۳)
April 2006 (۸)
March 2006 (۳)
February 2006 (۱۰)
January 2006 (۱۱)
December 2005 (۱۱)
November 2005 (۱۵)
October 2005 (۱۶)
September 2005 (۱۴)
August 2005 (۱۷)
July 2005 (۱۱)
June 2005 (۱۲)
May 2005 (۶)
April 2005 (۱۲)
موزیک (۴)
ایران (۵)
بيست و يک روز (۴)
تولدی دیگر (۲۲)
جامعه (۱)
روزمره (۱۰۳)
سیاست (۱۳)
عکس (۱۱)
سلام...زندان و عشق! چه تركيب جالبي!
نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ پنجشنبه، ۲۶ خردادماه ۱۳۸۴، ۹:۲۷ بعدازظهر